تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
حقّ تعالى گفت
« أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها »
چيست « 1 » ؟ گفت آن « 2 » عالم غرور است كه محلّ « 3 » تصرّف « 4 » كلمهء صغرى است و كلمهء صغرى نيز قريه‌اى است بسر خويش « 5 » زيرا كه خداى « 6 » تعالى گفت
« ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْقُرى نَقُصُّهُ عَلَيْكَ مِنْها قائِمٌ وَ حَصِيدٌ »
« 7 » ، آنچه قائم است كلمه است و آنچه حصيد است « 8 » هيكل كلمه است كه خراب مىشود ، و هر چه زمان ندارد مكان « 9 » ندارد ، و هر چه بيرون از اين هر دوست كلمات حقّ است كبرى و صغرى . ( 21 ) پس چون در خانگاه « 10 » پدرم روز نيك برآمد در بيرونى به بستند « 11 » و در شهر بگشادند « 12 » و بازاريان در آمدند و جماعت پيران از چشم من « 13 » ناپديد شدند و من در حسرت صحبت « 14 » ايشان انگشت در دندان بماندم و آوخ مىكردم و زارى بسيار مىنمودم ، سود « 15 » نداشت . تمام شد « 16 » قصّهء آواز پر جبرئيل عليه السلام .
هامش
( 1 ) چيست : كدامست ( 2 ) آن : اينC( 3 ) كه محل : - كهT( 4 ) تصرف : اقربC( 5 ) بسر خويش : -C( 6 ) خداى : حقC( 7 ) تركيبى از سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 99 و سورهء 11 ( هود ) آيهء 102 ( 8 ) آنچه قائم است كلمه است و آنچه حصيد است : -C( 9 ) زمان ندارد مكان : مكان ندارد زمانT( 10 ) خانقاه : خانگاهC( 11 ) در بيرونى به بستند : در آن ميان در برانى بسته استC( 12 ) بگشادند : بگشودندC( 13 ) از چشم من : -C( 14 ) صحبت : -T( 15 ) سود : سودىT( 16 ) تمام شد . . : + علاقه : جانش از تن گسسته باد و در موقف مردان فضيحت باد آن كس كه اين لطايف اسرار آن پير بزرگوار بهر ناكسى و نااهلى دهد ! و ربنا مشكور و محمود و الصلاة على محمد و آله اجمعين و سلم تسليماC