او و علم او بر ذات او زائد نيست بلكه علم او بذات خويش و حيات او از بهر آنست كه مجرّد است از مادّه و از ذات خود و لوازم ذات خود غايب نيست . و عبارت از حىّ آنست كه دراك و فعّال باشد . و واجب الوجود آفرينندهء جملهء ماهيّات است و مدرك ذات خويش است ، پس او زنده است ، و آيات كه در علم آمده است از پس ياد كرده شود . چون درست گشت كه نفس عالم باشد بذات خويش نه به صورتى ، پس بارى عزّ و جلّ اولاتر است به وحدانيّت . و نفس دلالت كرد بر وجود مبدع او و بر آن كه واجب الوجود منزّه است از مكان و جهت و بر آن كه او عالمست بذات خويش ، چنان كه گفتهاند كه « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » « 1 » .
( 43 ) پس نفس جوهريست زنده قائم بذات خويش ، يعنى بريست از محلّ و مادّه . پس حىّ قائم دلالت كرد بر وجود حىّ قيّوم كه قوام همهء موجودات از وجود اوست . و چنان كه آيات آمده است در مصحف مجيد كه
« اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ »
« 2 » ، و همچنانكه
« الم اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ »
« 3 » . و معنى قيّوم آنست كه چيزى بذات خود قائم باشد و چيزهاى ديگر همه به وجود او قائم باشند ، و اين واجب - الوجود است . و واجب الوجود موصوف نيست بصفتى زائد بر ذات او زيرا كه آن صفت نشايد كه واجب الوجود باشد زيرا كه به محلّ قائم و حاجتمند باشد ، و نيز لازم آيد كه دو واجب الوجود باشند ، و اين محال است . و نيز نشايد كه آن صفت ممكن باشد زيرا كه او را به مرجّحى
هامش
( 1 ) در شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد ، مصر ، 1329 ، جلد چهارم ، ص 547 ذكر شده است .
( 2 ) سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 256
( 3 ) سورهء 3 ( آل عمران ) آيهء 1