آرزوى وى حجاب افتد و قوّتها ازو ربوده آيد . نه چشم بينا دارد و نه گوش شنوا . روشنائى عالم محسوس از وى منقطع شده است و او را بروشنائى آن عالم راه نيست . بيچاره و متحيّر در ظلمات مانده است .
و معنى ظلمت نابود نورست و چونكه اين هر دو نور از وى منقطع شد ، ترسى و بيمى كه از لوازم تاريكيست بر وى مسلّط شود ، همچنانكه اگر كسى را مزاج روح حيوانى او تاريك شود و ماليخوليا بر وى مستولى گردد ، ترس و خوف بر وى مسلّط شود . چگونه باشد حال كسى كه در تاريكى افتد و اميد خلاص ندارد و بصحبت موذيان و مقاربت حشرات مبتلا گردد ؟ نعوذ باللّه من الخذلان .
( 36 ) و امّا جماعتى كه صالح و فاضل باشند از جوار حقّ چندان لذّت و راحت و مرتبت و منفعت بريشان رسد كه هيچ چشم نديده باشد و هيچ گوش نشنيده و در هيچ خاطر اختلاج نكرده ، از مشاهدت انوار حقّ تعالى و غرق شدن در درياى رحمت و نور حقّ تعالى . و ايشان را المى حاصل نشود ، لذّتهاى بىنهايت يابند و سعادتهاى بىنقصان . و ايشان را رجوع بود با پدر خويش كه او را رهبت و سطوت قهرست بر سر اژدهاى ظلمت ، شديد المرّة القاصمة ، صاحب طلسمى برى متوّج بتاج قربت در ملكوت ربّ العالمين روح القدس . و مثال اين رجوع هم چون [ سوزنهاست كه كشيده شوند ] « 1 » به سنگ مغناطيس بىكرانه ، و هم چنان كه هيچ نسبت نبود لذّت نفس را با لذّت قوّتهاى جسمانى . و حقّ تعالى عاشق ذات خود است ، و از ذوات ديگر هيچ لذّت بلذّت مقرّبان وى نرسد . و نفسهاى فاضل چون
هامش
( 1 ) سوزنهاست كه كشيده شوند : سورتهاست كه كننده شوندF