تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
پس چون معنى غيبى در نفس متصوّر شود « 1 » ، باشد كه به زودى منطوى « 2 » گردد و اثرش نماند . و باشد كه بر متخيّله اشراق كند و از متخيّله در حسّ مشترك افتد و صورت غيب « 3 » مشاهده كرده آيد . و باشد كه صورتى « 4 » خوب بيند « 5 » كه سخنى « 6 » هر چه خوبتر مىگويد . و باشد [ كه ندائى شنود ] « 7 » و يا « 8 » مكتوبى بيند « 9 » ، و اين جمله در حسّ مشترك [ باشد . و افتد ] « 10 » كه متخيّله آن را رها كند و بضدّ او يا مانند او نقل « 11 » كند ؛ اگر در خواب بود ، [ بتعبيرش حاجت افتد ] « 12 » ؛ و اگر در بيدارى بود ، تأويلش بايد « 13 » . ( 93 ) و خواب عبارتست از انحباس روح از ظاهر در باطن « 14 » . و هر كه در ملكوت فكرى دائم كند ، و از « 15 » لذّات حسّى و از مطاعم پرهيز كند الا به قدر حاجت و بشب نماز كند ، و بر بيدار داشتن « 16 » شب مواظبت نمايد ، و وحى الهى بسيار خواند و تلطيف سر كند بافكار لطيف ، و نفس را در بعضى اوقات تطريب نمايد ، و با ملاى اعلى مناجات كند و تملّق كند ، انوارى « 17 » برو اندازند هم چو برق خاطف ، و متتابع شود « 18 » چنان كه در غير « 19 » وقت رياضت نيز آيند « 20 » . و باشد كه صورتهاى خوب نيز بيند « 21 » . و باشد كه نفس را خطفه‌اى « 22 » عظيم افتد بعالم غيب . و در حسّ مشترك روشنائى افتد روشن‌تر از آفتاب ، و لذّتى با او . اين نور « 23 » روشن‌روانان را ملكه شود ،
هامش
( 1 ) متصور شود : مصور شودHمصور شده باشدS( 2 ) منطوى : منطبع ، منطبوىS( 3 ) غيب : + كه ندائى شنوندS( 4 ) صورتى : صورتSH( 5 ) بيند : بينندF( 6 ) سخنى : سخنSH( 7 ) كه ندائى شنود : كه ندائى شنوندFكه براىH , - S( 8 ) و يا : -H( 9 ) بيند : بينندSF( 10 ) باشد و افتد : افتدSH( 11 ) نقل : فعلF( 12 ) بتعبيرش حاجت افتد : بتعبير حاجتH( 13 ) تاويلش بايد : بتاويلSH( 14 ) در باطن : به باطنSH( 15 ) از : -SH( 16 ) بيدار داشتن : بيدارىF( 17 ) انوارى : و انوارىF( 18 ) شود : شوندF( 19 ) غير : عينH( 20 ) آيند : آيدH( 21 ) بيند : بينندF( 22 ) خطفه‌اى : خطيفهF( 23 ) نور : انوارSH