متغيّر شود ، و در « 1 » حقّ واجب الوجود « 2 » و عقول « 3 » اين محالست . و اين اقلّ « 4 » عددست مر عقول را كه بر آن بر همان قائم مىشود ، و مانعى « 5 » نيست كه بيشتر ازين باشند ببسيارى ، و لكن كم ازين نشايد كه باشد و ياد كرديم در ديگر « 6 » كتابها كه عدد ايشان سخت بسيارست . و اللّه اعلم « 7 » .
فصل هشتم در اسباب حوادث و خير و شرّ و قضا و قدر
( 62 ) بدان كه هر چيزى كه او « 8 » حادث شود علّت او نشايد كه بجملگى پيوسته بوده باشد « 9 » ، كه اگر چنين بودى معلول نيز موجود بودى با او پيوسته ، و نه چنين است . پس او را علّتى بايد حادث « 10 » بجملهء « 11 » اجزايش يا ببعضى « 12 » . و اين سخن در آن حادث كه علّتست يا جزو علّت باز آيد و او را علّتى ديگر بايد حادث ، و سخن در آن علّت و جزو علّت « 13 » همچنين متوجّه مىگردد و هرگز منقطع نشود . پس هر حادثى را علل لايتناهى بايد ، و نشايد كه همه بهم جمع شوند كه ما بيان كرديم كه هر عددى مرتّب « 14 » كه آحادش جمع شوند نهايتش واجب آيد « 15 » . پس سلسلهء علل حوادث بهم جمع نشوند « 16 » ، پس اين علل البتّه متجدّد « 17 » باشند
هامش
( 1 ) و در : درF( 2 ) واجب الوجود : واجبSH( 3 ) عقول : + وF( 4 ) اقل : اولH( 5 ) مانعى : مانعF( 6 ) در ديگر : -F( 7 ) و اللّه اعلم : در ديگرF , - S( 8 ) او : -SH( 9 ) باشد : باشندF( 10 ) بايد حادث : حادث بايدTSH( 11 ) بجمله : بجملگىS( 12 ) ببعضى : بعضىF( 13 ) علت و جزو علت : -F( 14 ) مرتب : قريبFمترتبT( 15 ) آيد : شودSH( 16 ) نشوند : نشودSH( 17 ) متجدد : متحدH