تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
ادراك عالم عقلى مىكند و كلّيات را مىداند . پس نفسش « 1 » مجرّد باشد از مادّت و مدرك « 2 » معقولات بود . و نفسش « 3 » را معشوقيست « 4 » از عالم عقل ، و نفع سافل و رشح خير دائم و نزول بركات « 5 » بر عالم تابع « 6 » مىافتد حركات ايشان را و تا اين « 7 » جمال و نور هست ، اين عشق و شوق هست و اين حركت هست و اين فيض خيرات هست . ( 59 ) و چون بدانستى كه از واجب الوجود جسم حاصل نشود ، پس آنچه اوّل ازو در وجود آيد عقلست « 8 » چنان كه گفتيم . و اگر ازين عقل جسم « 9 » حاصل شود و بس ، نشايد ، زيرا « 10 » كه عالم بر آن يك جسم مقصور ماند « 11 » . و جسم نشايد كه علّت جسم باشد ، زيرا كه محوىّ علّت حاوى نتواند بود ، كه نشايد كه چيزى چيزى را ايجاد كند بزرگتر و شريفتر از خويش « 12 » . و حاوى نيز « 13 » علّت محوىّ نشايد ، كه وجوب معلول بعد از وجوب علّت باشد . و چون حاوى علّت محوىّ بود ، وجوب « 14 » محوىّ بعد « 15 » از وجوب « 16 » حاوى باشد . و با « 17 » وجوب حاوى امكان بودن محوىّ بود ، و امكان بودن محوىّ با امكان نابودنش بهم است « 18 » . و از امكان نابودن « 19 » محوىّ امكان خلاء لازم آيد ، و ما گفتيم « 20 » كه خلاء محالست لذاته ، پس نشايد كه حاوى علّت محوىّ باشد و وجوبش متقدّم بود بر وجوب محوىّ . و خلاء آنگاه لازم آيد كه فرض وجود حاوى كنند بىمحويّ
هامش
( 1 ) نفسش : نفسF( 2 ) مدرك : مد حركF( 3 ) نفسش : نفسF( 4 ) معشوقيست : معشوقستFH( 5 ) بركات : حركاتF( 6 ) تابع : مانعF( 7 ) اين : آنTF( 8 ) عقلست : علتستF( 9 ) جسم : جسمىSH( 10 ) زيرا : -F( 11 ) ماند : بماندSH( 12 ) خويش : خويشتنSH( 13 ) نيز : -SHF( 14 ) وجوب : وجودS( 15 ) بعد : -Fوجوب محوىH( 16 ) وجوب : وجودS( 17 ) و با : يا ازF( 18 ) و امكان بودن . . . بهم است : و يا امكان نابودنش با امكان بودنش بهم است ، با امكان بودنش ناامكان بودنش بهم استS( 19 ) نابودن : نبودنSH( 20 ) گفتيم : بگفتيمSH