تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
محالست . و نيز دهندگى كمال بخشى « 1 » است و كمال بخشى « 2 » شريفتر از كمال ستانيست ، و كمال ستانى نقص است به نسبت با كمال بخشى . پس در ذات واجب الوجود جهتى خسيس باشد و جهتى « 3 » شريف ، اگر در ذات او باشد مركّب شود ، و اگر ذا يد بر ذات باشد همين سخن بازآيد « 4 » كه واجب نشايد كه « 5 » باشد . و چون ممكن بود ستانندگى و دهندگى « 6 » لازم آيد ، و سلسلهء بىنهايت از صفات و موصوفات مترتّب « 7 » موجود بهم « 8 » محالست . پس در آخر به دو جهت رسد در ذات واجب الوجود و آن محالست . ( 44 ) و بدان كه تو چون « 9 » خود را دانى نه به صورتى « 10 » دانى از تو در تو ، كه اگر توى « 11 » ترا به صورتى « 12 » دانى از دو حال بيرون نباشد : يا دانى كه آن صورت مطابق تست يا نه . اگر ندانى « 13 » كه آن صورت مطابق تست پس خود را ندانسته باشى « 14 » ، و سخن ما در آنست كه بدانسته « 15 » باشى . و اگر دانى كه آن صورت « 16 » مطابق تست ، پس خود را بىآن صورت دانسته باشى تا بتوانى دانست « 17 » كه آن صورت مطابق « 18 » تست . پس « 19 » معرفت تو به خود به صورت « 20 » نيست . و نتوان « 21 » بود الّا آنكه ذات تو ذاتيست قائم به خود ، مجرّد از مادّت كه از خود « 22 » غايب نيست .
هامش
( 1 ) دهندگى كمال بخشى : دهندگى كمال بخششF( 2 ) و كمال بخشى : با كمال بخشىF( 3 ) جهتى : جهتF( 4 ) باز آيد : زايدF( 5 ) واجب نشايد كه : واجب الوجودF( 6 ) ستانندگى و دهندگى : دهندگى و ستانندگىSH( 7 ) مترتب : مرتبSHF( 8 ) موجود بهم : بهم موجودF( 9 ) چون : -H( 10 ) نه به صورتى : نه به صورتSH( 11 ) توى : توئىS( 12 ) ترا به صورتى : ترا به صورتSH( 13 ) ندانى : بدانىF( 14 ) ندانسته باشى : ندانسته‌اىSH( 15 ) بدانسته : ندانستهF( 16 ) كه آن صورت : كه اين صورتSH( 17 ) دانست : -F( 18 ) مطابق : كه مطابقF( 19 ) پس : + چونF( 20 ) به خود به صورت : به خود صورتF( 21 ) و نتوان : نتواندSH( 22 ) از : خودبخودF