تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
از ايشان موجود نبودى . [ و اگر « 1 » آن چيز كه اشتراك بدوست در هر يكى موجود نبودى ، پس وجود هر يكى نبودى ] « 2 » « 3 » . [ و آنچه اشتراك بدوست چون بر مميّز موقوف باشد « 4 » ممكن باشد ، آنچه افتراق بدوست « 5 » هم بىآنكه اشتراك بدوست نتوانست بود ، پس ممكن الوجود ] « 6 » باشند نه واجب الوجود . پس واجب الوجود يكى بايد كه باشد . [ و واجب الوجود را نشايد كه جزو باشد ] « 7 » ، كه اگر وجود او « 8 » بر اجزا موقوف شود ، معلول اجزا گردد ، پس واجب الوجود نباشد . و نيز هر يكى از اجزاء او واجب الوجود نتواند بود ، كه ما بيان كرديم كه واجب الوجود يكى باشد و اجسام و « 9 » انواع و اعراض بسيارند ، و واجب الوجود بسيار نشايد ، پس همه ممكن باشند « 10 » ، پس مرجّح و علّت جمله واجب الوجود باشد « 11 » و منتهاى جمله علل « 12 » اوست . و نيز بيان كرديم كه علل و معلولات را نهايت بايد ، پس به چيزى رسد كه او را علّت نباشد ، و آن واجب الوجودست جلّ جلاله . ( 40 ) برهانى « 13 » ديگر بر آنكه واجب الوجود يكيست آنست « 14 » كه اگر حقيقت وجوب وجود « 15 » اقتضاى آن كند كه درين يكى باشد ، پس وجوب وجود « 16 » درين يكى از بهر عين وجوب وجود « 17 » نيست ، پس
هامش
( 1 ) و اگر : -SHF( 2 ) و اگر . . . هر يكى نبودى : -T( 3 ) هر يكى نبودى : -F( 4 ) باشد : -F( 5 ) بدوست : دروستF( 6 ) پس وجود . . . پس ممكن الوجود : آنچه افتراق بدوست هم نبودى پس وجود هر يكى و آنچه اشتراك بدوست نتواند بود پس ممكن الوجودHآنچه افتراق بدوست هم نبودى نتواند بود و اگر اقتضاى آن نكند كه درين يكى باشد پس وجود هر يكى و آنچه اشتراك بدوست نتواند بود پس ممكن الوجودS( 7 ) و واجب الوجود را نشايد كه جزو باشد : -F( 8 ) او -F( 9 ) اجسام و : اجسامF( 10 ) باشند : باشدSH( 11 ) باشد : بايدSH( 12 ) علل : عالمT( 13 ) برهانى : برهانF( 14 ) آنست : -F( 15 ) وجوب وجود : وجوب و وجودSHF( 16 ) وجوب وجود : وجوب و وجودSFوجوب و وجوبH( 17 ) وجوب وجود : وجوب و وجودTSHF