تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
( 29 ) و برهانى ديگر « 1 » بر نفس آنست كه « 2 » تو جانورى را « 3 » معلوم كرده‌اى مطلق ، چنان كه بدان معنى كه بر پيل گوئى بر پشه نيز بگوئى ، و در جانورى مطلق هيچ مقدارى معيّن نگرفته‌اى و هيچ نهادى معيّن . پس صورتى است در تو كه بر همهء مختلفات مقادير و اوضاع راست مىآيد ، و اگر جانورى مطلق با مقدار پيل در ذهن تو بودى ، از اطلاق بيرون شدى ، پشه را مطابق نبودى . و چون « 4 » مطابق همه است و مقدارى ندارد معيّن و وضع « 5 » و شكلى معيّن ، در جسم و در چيزى « 6 » كه قائم باشد بجسم حلول « 7 » نكند كه جسم مقدار دارد و هر چه در متقدّر « 8 » حاصل شود متقدّر « 9 » شود بضرورت تبعيّت « 10 » مقدار او ، و وضع و شكلى معيّن او را حاصل شود . پس بر مختلفات مقادير و اوضاع و اشكال راست نيايد ، و ليكن چون مطابق مىشود و اين صورت در تو است ، پس تو نه جسمى و نه چيزى كه در جسم باشد ، و نه چيزى كه در جهت آيد . ( 30 ) برهانى ديگر آنست كه تو معنى واحد مطلق مىدانى كه چيزيست كه به هيچ وجه قسمت نپذيرد . و اگر « 11 » صورتش در جسم باشد ، و جسم قسمت پذيرد و هر چه در قسمت‌پذير حاصل شود « 12 » بتبعيّت او قسمت « 13 » پذيرد ، پس صورت وحدت [ چون در جسم است بتبعيّت او قسمت پذيرد ، پس صورت وحدت ] « 14 » نباشد . پس آنچه از تو كه اين « 15 » صورت وحدت
هامش
( 1 ) برهانى ديگر : برهانTF( 2 ) كه : -H( 3 ) جانورى را : جانور راSHF( 4 ) و چون : چونH( 5 ) وضع : وضعىSوصفىH( 6 ) چيزى : جزوىF( 7 ) حلول : معلولF( 8 ) متقدر : متعددFمقدارT( 9 ) متقدر : متعددF( 10 ) تبعيت : بتبعيتT( 11 ) و اگر : اگرF( 12 ) شود : -F( 13 ) قسمت : هم قسمتS( 14 ) چون در جسم . . . پس صورت وحدت : -HF( 15 ) اين : -F
مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 24 | نجفقلى حبيبى / يحيى السهروردي ( شيخ اشراق ) / هانرى كربن / سيد حسين نصر