تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
از يك نوع‌اند ، و چون بسيار شوند مميّز بايد . و پيش از بدن « 1 » افعال و ادراكات و اختلاف هيأت بدنى « 2 » نيست تا « 3 » فرق كند در ميان ايشان ، و آنچه حقيقت نفس اقتضا كند در همه يكى « 4 » باشد ، پس بسيار نتواند بودن . و امّا « 5 » آنكه نشايد كه همهء نفسها « 6 » پيش از بدن يكى باشد ، كه اگر پاره شود و « 7 » قسمت‌پذير گردد جسم باشد ، و ما گفتيم « 8 » كه محالست « 9 » . و اگر هم چنان يك نفس بماند و در جملهء ابدان مردم تصرف كند ، پس هر چه يكى داند بايد كه همه دانند ، زيرا كه همه را يك نفس باشد ، و نه چنين است . پس ظاهر شد كه نفس پيش از بدن نتواند بود ، كه هر دو « 10 » بهم حاصل شوند و ميان ايشان [ علاقه‌اى است عشقى ] « 11 » و شوقى ، نه چون علاقهء اجسام و اعراض .

فصل چهارم در قواى نفس

( 33 ) بدان كه چون مزاج آدمى « 12 » شريفتر بود از مزاج جانوران ديگر و مزاج نبات ، نفسى شريف‌تر از نفوس ايشان قبول كرد ، نفسى مفارق « 13 » مدرك عاقل ، و قوّتهاى حيوانى « 14 » جمله استيفا كرد . و در حيوان قوّتهاى نبات حاصلست ، با « 15 » مزيد حسّ و حركت . و اصول « 16 » قواى « 17 » نباتى سه است : اول غاذيه ، و آن قوّتيست كه تصرّف كند در مادّت غذا و او را شبيه گوهر مغتذى « 18 » گرداند ، و بدل آنچه متحلّل
هامش
( 1 ) بدن : -F( 2 ) بدنى : -H( 3 ) تا : كهSH( 4 ) همه يكى : همتى كهF( 5 ) و اما : اماSH( 6 ) همه نفسها : نفسهاF( 7 ) شود و : شودSHF( 8 ) گفتيم : بگفتيمS( 9 ) كه محالست : كه اين محالستS، - كهH( 10 ) كه هر دو : بلكه هر دوSH( 11 ) علاقه‌اى است عشقى : علاقهء عشقى استSH( 12 ) مزاج آدمى : آدمى را مزاجSH( 13 ) نفسى مفارق : نفسى مفارقتFنفس مفارقSH( 14 ) حيوانى : حيوانF( 15 ) با : كهF( 16 ) و اصول : اصولSHF( 17 ) قواى : قوتSH( 18 ) مغتذى : مفتذىHF