ت
آن مرد كه دى گفت همى نكته و طامات * امروز گرو كرد مرقّع به خرابات
اكنون كه مرقّع به خرابات گرو كرد * آن به كه فراموش كند نكته و طامات
149
. . . * كار به بددلى نيايد راست « * »
188
من به خرابات و يار من به خرابات * با قدح مى درآمده به مناجات
268
مرغى به سرِ كوه نشست و برخاست * بنگر كه در ان كوه چه افزود و چه كاست
16
از صومعه براند و بيگانه خواندش * از بتكده بيارد و گويد كه آشناست
33
چشمم همىبخواهد ديدارت * گوشم همىبخواهد گفتارت
همّت بلند كردند اين هر دو * هرچند كه نيستند سزاوارت
463 ، 75
روزان و شبان برايستم بر كارت * با هر كه بسازى شكنم بازارت
308 ، 152
هرچند زمن يار گريزان و جهانست * هم چشم و چراغ من و هم جان و جهانست
هرچند نهفته است به پرده در ، هموار * نور دو رُخش در همه آفاق عيانست
وين نيست عجب گر نكند نزدِ من آرام * كآهو به همه حال ز صيّاد رمانست
25
آن را كه ازين معنى بويست غيورست * گويى كه مر او را نه زمان و نه كلامست
ور نيز سخن گويد از غيرت معنى * حدّ سخنش در طلل و رسم خيامست
171
هامش
( * ) عموما تك مصراعها را در سمت چپ آوردهايم ، البتّه اين شيوهء ثبت مصراعها بدان معنى نيست كه مصراعهاى مزبور ، نيمهء دوم بيت است .