صورتش را داغ حجاب بر نهادند حكمت غيبى را ، و گفتند :
لَنْ تَرانِي .
آنجا نصيب او حجاب آمد ، اينجا نصيب امّتش 63 حجاب آمد . و باز مصطفى چون به حضرت قرب رسيد حجابها برداشتند ، او نيز چون باز آمد حجابها برداشت . مثال اين است كه سپاهسالارى كه سلطان او را خلعت دهد او نيز خاصگان خود را خلعت دهد ، و اگر مصادره كند او نيز حاشيهء خود را مصادره كند . ديگر امّت موسى مجاوزت حدّ كردند ، گفتند :
أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً .
به ايشان گفتند : انتم لا تطيقون النظر الى وجه موسى فكيف تقدرون النظر الينا 64 . شما طاقت آن نداريد كه در موسى نگريد ، طاقت مشاهدهء جمال و جلال ما كى داريد ؟ باز امّت مصطفى را كه خار اختيار از روضهء روزگار خود زده بودند در حقّ ايشان خطاب مىآمد :
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ .
موسى از قوم خود هفتاد كس اختيار كرد چنان كه ربّ العزّة خبر داد :
وَ اخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقاتِنا ،
و در حقّ اين امّت ربّ العزّة خبر داد :
وَ لَقَدِ اخْتَرْناهُمْ عَلى عِلْمٍ عَلَى الْعالَمِينَ .
اين امّت را قوّت ايمان بود ، به قوّت ايمان خود بر جاى ببودند در ديدار مصطفى - عليه السّلام - باز قوم موسى را ضعف ايمان بود و طاقت ديدار موسى نداشتند .
اختلاف نسخهها
شرح
( 1 ) . آ : مراقب بود
( 2 ) . آ : مهمان آمد
( 3 ) . مج ، آ : + و غفلت
( 4 ) . آ : اى دست
( 5 ) . آ : مىروى
( 6 ) . آ : دل ترا
( 7 ) . آ : در شهر + تو
( 8 ) . آ : بىغش مىخواهد ، مج : « اگر سوخته . . . بىغش » ندارد
( 9 ) . مج ، آ : « و عاد الشّهوات . . . الامور » ندارد
( 10 ) . آ : + بود
( 11 ) . مج ، مر : گسيل كرد
( 12 ) . مج : « سلطان تفريد . . . غير نماند » ندارد
( 13 ) . مج : « من اقصه . . . الوسائل » ندارد
( 14 ) . مج : بيت « و الهجر . . . جحيما » ندارد
( 15 ) .
مج : +و كم باسطين الى وصلنا * اكفهم لم ينالوا مصيبنا( 16 ) . كب ، مر : عبارات [ گفته عزيزان است . . . تا سرمايه ] ساقط است
( 17 ) . آ : بر جمله موجود تافت
( 18 ) . آ : بزنيد
( 19 ) . آ : « از اينجا . . . نوشتند » ندارد
( 20 ) . آ : لطف عزّت
( 21 ) . آ : ظنون
( 22 ) . مر : و خود به سر زحمت اغيار قطع كنيم ، آ : « قطع كنيم » ندارد
( 23 ) . آ : « و زحمت تهمت پى كنيم » ندارد
( 24 ) . آ : عشق فضل
( 25 ) . مر : كنيد . . . نهيد ، مج : كنند . . . كنند
( 26 ) . مج : ابيات « فما ملّ . . . الشربا » ندارد
( 27 ) . كب : و مىدان
( 28 ) . كب : بود
( 29 ) . آ : ببرده بودند
( 30 ) . آ : محكم كتاب
( 31 ) . آ : چيزى وى را
( 32 ) . آ : كه صفات خلق مغلوب روا بود
( 33 ) . آ : برده حق بود
( 34 ) . مج ، آ : يتفكّر
( 35 ) . آ : « اين بيت . . . است » ندارد
( 36 ) . آ : چراغى كه
( 37 ) . مج : بيت « به دو . . . الاحداق » را ندارد
( 38 ) . آ : مراد جستن
( 39 ) . آ : « راست بيستاد » ندارد
( 40 ) . مر : قدم نهاد
( 41 ) . آ : دم نزد
( 42 ) . آ : « به چه معنى . . . عاشقان است » ندارد
( 43 ) . آ : كمثل راكب
( 44 ) . آ : و از هر دو بگذشت ، كب : و از او گذشت
( 45 ) . آ : مىشتابند . . . در روند
( 46 ) . آ : گذاشت
( 47 ) . آ : به ذرهاى بدانچه پيش نهاديم
( 48 ) . آ :