26 .
- الحكم العدل
حكم و حاكم به يك معنى است ، و عدل به معنى عادل بود ، و به معنى ذو عدل بود ، و به معنى عادل از صفات تشبيه و تصوير بود . او - جلّ جلاله - حكم كرد بر آنكه خواست و بدانچه خواست ، حكمى بىميل ، و قضايى بىجور . يكى را در ديوان سعدا نام ثبت كرد و به عنايت ازلى قبول كرد و عمل در ميان نه ؛ و يكى را در جريدهء اشقيا نام ثبت كرد و زنّار ردّ و بعد بر ميان بست و از درگاه قبول و اقبال براند ، و زهرهء دم زدن نه .
بيت
عشقِ تو چنان كشد كه دم نتوان زد * در كوى تو هر كسى قدم نتوان زد 1
قرطهاى كه خيّاط ابد به حكم ازل بدوخت به دست بشريّت ، نزع آن ممكن نيست
ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَ ما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ
. قوم طلبوه فخذ لهم ، و قوم هربوا منه فادركهم .
قومى شب و روز در مجاهدات و رياضات گذاشته ، و قوت خود را به نخدى و باقلايى باز آورده ، و الطّلب ردّ و الطّريق سدّ به گوش ايشان فروخوانده . و قومى ديگر در بتكده معتكف گشته ، و لات و هبل را معبود و مسجود خود /
b
68 / گردانيده و نداى عزّت پياپى شده كه انا لكم شئتم ام ابيتم و انتم لى شئتم ام ابيتم . شما مرا 2 و من شما را ، اگر خواهيد و گرنه .
اى درويش ! اگر مددى از غيب به نام تو فرستادهاند غازى آن رومى را چنان اسير نبرد كه آن نظر ترا ، كه به هيچ علّت فرونيايد و به هيچ سبب سفر نكند ؛ و نظر عزّت چو درآمد به