تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
يك لحظه از گبرى صاحب صدرى گرداند و از راهزنى راهروى سازد . بيت
بندهء بيگانه باشى در بُنِ كوى فراق * گر نجويى آشنايى بر سرِ كوى وصال
با نبى بُد آشنا ، بيگانه چون شد بو لهب * وز حَبَش بيگانه آمد ، آشنا چون شد بلال 3
آرى پشت آدم بحر اسرار ما بود و قدرت ما غوّاص آن بحر . گاه صفت قهر ما غوّاصى كرد و چون فرعونى و نمرودى و هامانى برآورد و بر ساحل خلقت 4 بنهاد و علّت در ميان نه . و گاه صفت لطف غوّاصى كرد و چون محمد و عيسى و موسى برآورد و در جوار عزّت مأوى داد 5 و علّت در ميان نه . بحقّ حق كه اگر حديث خود را به علّت استحقاق دادى ، ذرّه‌اى نصيب تو نيامدى ، ليكن علّت از ميان برداشت تا چنان كه پاكان اميد دارند ، ناپاكان 6 صد چندان دارند .
فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ .
نه علّت ربوبيّت نهادن است ، بل اثبات بندگى كردن است . هويّت ما نخست رقم « لا » بر صفات ما كشيد ، پس بر اغيار . چون هويّت ما صفات را به لا هو و لا غيره حوالت مىكند ترا در پذيرد . اهل سنّت بندگى اثبات كنند ، امّا خداى را از علّت منزّه دارند . اگر خواهى كه سنّى باشى در انديشهء اثبات عبوديّت باش ، نه در انديشهء اثبات علّت ربوبيّت . هر كه چنين گويد كه خداى براى چيزى كارى كرد ، عبوديّت را به علّت بيالود ، و صنع قديم معلول به علّت حادث نشايد كه هر چه محدث است حدث است ، و بر حدث مگس نشيند . شعر
الا كلّ شىء ما خلأ اللّه باطل * و كلّ نعيم لا محالة زائل
اى جوامرد
وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى
در عالم آمد تا همه علّتها محو كند . اهم يقسمون رحمة ربّك نحن قسمنا يكى را تنگ تنگ و يكى را تنك تنك 7 . دو كودك خصومت همىكردند براى گوزى ، پيرى آنجا رسيد و آن خصومت ايشان بديد ، گفت : خصومت در باقى كنيد تا من اين گوز را ميان شما قسمت كنم . گفتند : رضا داديم . پير گوز بشكست ، پوده آمد ، ندايى شنيد كه اى پير اگر قسمت‌كننده تويى ، پس قسمت كن . ربوبيّت او همه دستها فروبسته است و بر مراد خود ملك مىراند .
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 219 | نجيب مايل هروى / شهاب الدين احمد سمعانى