تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
در دنيا ، و ظنّش آن بود كه مرتبت كس از آن او بلندتر نيست ، و معراج كس وراى معراج او نيست ، امّا معراج موسى تا طور بود و معراج مصطفى تا بساط نور بود . موسى را چهل روز روزه فرمودند و چون به حضرت مناجات حاضر كردند ، ملتمسات 52 او بعضى به اجابت مقرون داشتند و بعضى نداشتند . و محمّد را - عليه السّلام - كه درّ يتيم بحر فطرت بود خواب‌آلود به حضرت بردند و در يك لحظه بر يك قدم چندين بار تخفيف خواست به اجابت مقرون داشتند 53 تا موسى را معلوم گردد شرف اين مهتر ، و استغفار . از آن گفت كه جوانى را از سر ما در گذرانيدند . و از اين همه برتر چون موسى - عليه السّلام - به سؤال ديدار پيش آمد ، صمصام غيرت
لَنْ تَرانِي
از عمد عزّت بركشيدند و ديدهء طلب او را بسمل كردند ، چون تاوان زدهء سؤال گشت به غرامت كشيدن تبت اليك پديد آمد ، باز ديدهء مصطفى را توتياى /
b
67 / و لا تمدّنّ عينيك در كشيدند ، و عصابهء عزّت ما زاغ البصر و ما طغى بربستند ، و چون حاضر حضرت گشت نه از روى نفس ، بلكه از روى انس جمال و جلال بر ديده‌اش كشف كردند . و آنكه عايشه گفت : من زعم انّ محمّدا راى ربّه به عين رأسه فقد اعظم الفرية على الله ، مقصود آن است كه هر كه چنين گويد كه مصطفى حق را به چشم بديد و بس ، فقد اعظم الفرية على اللّه ، بل به چشم بديد و به هر ذرّه‌اى از ذرّات چشم بديد و از فرق تا قدمش همه ديده شد . شعر
ان تذكّرته فكلّى قلوب * او تأمّلته فكلّى عيون 54
بيت
همه تَنم دل گردد چو با تو ناز كنم 55 * همه جمالِ تو بينم چو چشم باز كنم
حرام دارم با هر كسى سخن گفتن * كجا حديث تو گويم ، سخن دراز كنم 56
اى درويش ديدار ربّ العزّة در بهشت مستحيل نيست ، لمحمّد راى ربّه و لم يكن وقت رؤيته فى الدّنيا بل كان حيث قال اللّه تعالى :
عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى
، الآية . و لا يستحيل الرّؤية فى الجنّة عند سدرة المنتهى الابدان و النّفوس ،
وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى
منتهى الارواح و العلوم . باز بعضى را از عزيزان پرسيدند از اين اشكال كه مصطفى حق را به چشم دل ديد يا به
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 214 | نجيب مايل هروى / شهاب الدين احمد سمعانى