قلب موسى فلما قال
فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ
طاب روحه و سكن روعه .
مهتر /
a
67 / به منزل ثم دنا رسيده بر بساط فتدلّى قدم نهاده به قاب قوسين قرب بر رفته ، بر متّكاى عزّت
« أَوْ أَدْنى »
تكيه زده ، راز شنيده ، شراب چشيده ، به مشاهده رسيده ، از هر دو كون رميده با دوست آرميده
فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى .
اى درويش ! هر كه اين تحفه برد كه ما زاغ البصر ، هديّه اين آرد كه
فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى .
اى : كان ما كان و جرى ما جرى . بود آنچه بود ، رفت آنچه رفت ، و كس را از آن اسرار خبر نه . صدور الاحرار كنوز الاسرار 49 .
شعر
لا يكتم السّرّ الّا كلّ ذى خطر * و السّرّ عند كرام النّاس مكتوم
و السرّ عندى فى بيت له غلق * قد ضاع مفتاحه و الباب مختوم
آخر
و جاءنى فى قميص اللّيل مستترا * يقارب الخطو من شوقى و من حذر
و كان ما كان ممّا لست اذكره * فظنّ خيرا و لا تسأل عن الخبر 50
همه عقول و اوهام را از آن معزول كردند ، رازى بود در پردهء غيرت ، به سمع نبوّت رسانيدند بىزحمت اغيار ، نفسى مقهور ، دلى منصور ، غير از آن سراپردهء اسرار دور 51 ، نوّر فى نور ، و سرور فى سرور ، و حبور فى حبور ؛ اخبر بالقصّة اكراما و اخفى السّر اعظاما .
بيت
رازيست مرا با شب و رازيست عجب * شب داند و من دانم و من دانم و شب
بيت
هرگز نكنم رازِ تو اى شمع چگل * پيدا و اگرچه هست كارى مشكل
دردى كه من از عشقِ تو دارم حاصل * دل داند و من دانم و من دانم و دل
نه قربى بود از روى محل و مكان ، قربى بود از روى تكمين و امكان . نه دنوّى بود از او ؛ چه مسافت دنوّى بود از وجه لطافت . سئل الجنيد عن قرب اللّه تعالى ، فقال : قريب لا بالتزاق ، بعيد لا بافتراق . نزديكى بود نه به حكم پيوستن ، دورى نه از روى گسستن .
اگر كسى گويد : حكمت چه بود كه شب معراج موسى - عليه السّلام - با مصطفى سخن گفت در طلب تخفيف نماز ، و هيچ پيغامبر ديگر نگفت ؟ گوييم كه موسى صاحب مناجات بود