تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
بيت
دل بر اندُه وقف بايد كرد و جان را بر خطر 104 * هر كرا با عشقِ بت‌رويان دلى يكتا بُوَد
عاشق از عجز صفاتِ خويش چون مُقطع شود 105 * مقطع عجز صفاتش عشق را مبدأ بُوَد 106
آن دو روباه در دامى افتاده بودند ، آن يكى مر ديگر را گفت : كجا ترا باز بينم 107 ؟ گفت : بعد غد فى سوق الفرّائين پس فردا در رستهء پوستين‌پيرايان 108 . موسى گفت :
وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي .
بار خدايا ! گره از زفان من بردار . خطاب آمد :
قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى .
گفت بار خدايا اكنون كه گره برداشتى ، ارنى . اى موسى چه جاى اين حديث است ؟ گره و بند آن است كه بر حلقهء زلف غيرت جمال و جلال است . بيت
باز تابى درده آن زلفينِ عالم سوز را * باز آبى بر زن آن رخسارِ جان افروز را
باز بيرون تاز در ميدانِ عقل و عافيت * آن سيه‌پوشانِ كفرانگيزِ ايمان‌سوز را
باز بر عشّاقِ صوفى طبع صافى جان گمار * آن دو صد جادوى شوخ دلبرِ جان دوز را 109
در بدايت حال موسى را به نسيم /
b
43 / لطف بنواختند و به آخر در سموم 110 قهر بگداختند . آورده‌اند كه چون سؤال رؤيت كرد و آن تيغ بىمرادى بخورد فريشتگان بيامدند و موى سر وى بگرفتند و در آن كوهها مىكشيدند و مىگفتند : يا ابن نساء الحيض أ تشتهى رؤية ربّ العزّة . اى در زير دامن زنان حايض پرورده ، تو باشى كه اين حديث گويى ؟ آورده‌اند كه خطاب آمد از حضرت جلال كه يا ملائكتى لا تقولوا له شيئا . اى فريشتگان موسى را هيچ چيز مگوييد . اى درويش لا تستكبر ثمّ تنكر . بيت
اشتربان مرا سرد نبايد گفتن * كورا خوشست غريبى و شب رفتن 111