تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
هزار هزار عاشق سوخته را دل كباب كند و ديده پرآب كند عطفات اصداغ عزّت 91 بر عارض مشيّت در تاب كند . كيست كه از شربت مشيّت او مست نيست ، و در زير اثقال جلال او پست نيست ؟ كيست كه از شراب عزّ او در خمار نيست ؟ كيست كه از تيغ قهر او دل فگار نيست ؟ بيت
عشقبازى ساختى دست از دل و ديده بشوى * اين خود امروزست آرى باش تا فردا بُوَد 92
از بُن سى و دو دندان وامقى بايد شدن * هر كرا در دل مرادِ صحبت عذرا بود
شعر
الحبّ سكر خماره التّلف * يحسن فيه الذّبول و الدّنف
عابوه اذ لجّ فى تصلّفه * و الحسن ثوب طرازه الصّلف
كيست كه سرمست بوى دلجوى قهوهء قرب او نيست ؟ كيست كه متحيّر و سراسيمهء عالم غيب او نيست ؟ آن سر جريدهء صادقان و بيت قصيدهء عاشقان را به صد هزار ناز و اعزاز در راه آوردند و طراز اعزاز و اصطنعتك لنفسى بر كسوت دولت او كشيدند و خال اقبال و القيت عليك محبّة منىّ بر رخسارهء جمال صفوت او زدند و خلعت رفعت
إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ
در وى پوشيدند و طيلسان احسان بىعلّت بر كتف جبلّت 93 او افكندند و صد هزار /
b
42 / و بيست و اند هزار سرّ سر به مهر از كلام سبحانى ، بىواسطهء روحانى ، به سمع وى فرستادند و جملهء قراب زمين خرگاه قرب او بزدند و به مقاميش رسانيدند كه اللّه و موسى و موسى و اللّه . چون مدهوش مناجات خطاب گشت و مخمور آن شراب گشت مقرّبان حضرت را با مراوح انس بفرستادند تا بادش مىكردند . فى القصّه لمّا سمع كلام اللّه غشى عليه فارسل اليه الملائكة حتّى روّحوه بمراوح الانس . بيت
يا هيچ‌گونه ، بنده نبايد نواختن * يا چون نواختيش نبايد گداختن
در شرطِ مهترى و كريمى ستوده نيست * اوّل عزيز كردن و آخر به تاختن
بر فرق طور سينا دعوتى ساختند و مايدهء انّى انا اللّه بگسترانيدند و درخت سبز را شمع آن دعوت ساختند و لقمهء لطف و كلّم اللّه نهان در دهان وى نهادند ، راست كه سمع را خلعت كلام بىواسطه بپوشانيدند بصر به طلب خلعت درآمد كه ارنى ، از عالم غيب ندا آمد كه
لَنْ