در عالم طلب منازل است كه مراقى اقدام اوهام و مرامى سهام افهام عنقاى عقول خاص و عام در مبادى آن بوادى 83 پرّ فكرت و بال روّيت نيفكند . فقلوب الطّالبين فى بيداء كبريائه والهة حيرتى كلّما اهتزّت لنيل مطلوبها ردّتها سبحات الجلال قهرا قهرا و اذا اهمّت بالانصراف آيسة نوديت من سرادقات /
a
42 / الجلال صبرا صبرا .
بيت
كدام استاد داند راز اين راه * كه ما شاگردِ آن استاد باشيم 84
بفرساييم ازين فكرت عَلى حال * و گر خود ز آهن و پولاد باشيم
عقول عقلاى عالم از دور دولت آدم بر مراكب نظر و فكرت نشستند و بر مقتضاى قوى و قدر به اجازت قضا و قدر دلالات و عبر استنباط كردند تا بوكه از تفصيل سر زلف شوريدهء شورانگيز صاحب جمال بر كمال سر جملهاى برآرند ، غيرت جلال از عالم لاابال 85 تاختن آورد و صدغ خميدهء شورانگيز را تابى در داد كه همه طلبها و گفتها و جستها به باد برداد 86 .
شعر
هى الشّمس مسكنها فى السّماء * فعزّ الفؤاد عزّا جميلا
فلن تستطيع اليها الصّعود * و لن تستطيع اليك النّزولا 87
بيت
شب راه بَرَد مسافر از تابش ماه * من باز به نور ماه گم كردم راه
اى درويش ! شكن زلف معشوقان دام دل عاشقان است و اشكال نعت مشيّت كمينگاه دل سالكان است ، چون خواهد كه خون صد هزار و بيست و اند هزار نقطهء عصمت بريزد صبغتى عجيب و رنگى غريب از خم 88 مشيّت برآميزد .
بيت
آن روى ماهپيكر با ماه راز كرده * و ان زلفِ مشك بويش با لاله ساز كرده 89
خونِ هزار عاشق بر رُخ كشيده عمدا * وآنگه خلاف دين را با وى نماز كرده
بعثتك لابتليك و ابتلى بك . يا محمّد ! ما ترا روى در بلا آورديم و خلق را روى به تو آورديم 90 . ان اشد الناس بلاء الانبياء ثم الأولياء ثم الامثل فالامثل و چون خواهد كه هزار هزار ولىّ صادق را دل و جان غارت كند به سلطان بىنيازى اشارت كند ، و چون خواهد كه