صاحب مقام و منصب از اين قبيل عنوانها قائل نمىشده بلكه هميشه آنها را مانند شاگردى مخاطب قرار مىداده است . اينك بعنوان نمونه چند جمله از مكاتيب او را كه بعزيز الدين نوشته شده براى اثبات مدعاى خود نقل مىكنيم : « چه مىنويسم تو از كجا و اين سخنها از كجا ! رو بازى كن كه عاشقى كار تو نيست اما كار ما نيست بازى كردن و على الخصوص در دين » « 1 » و جاى ديگر بعزيز الدين مىنويسد : « هيهات تو چه دانى كه چه مىرود ! اى مسكين در خدمت سلطان محمود عمر عزيز خود خرج مىكنى . . . عاشقان راه خدا ديگرند و روندگان سلطان محمود ديگر ! چه گويى اين سلطان نه چون تو مخلوقست ؟ ! » « 2 » .
2 - از مطالعه و مقايسهء زبدة الحقائق و يزدانشناخت به خوبى معلوم مىشود كه اين دو تأليف را از لحاظ سبك و مضمون نمىتوان به يك مؤلف نسبت داد زيرا از لحاظ سبك و گيرائى و لطفى كه در زبدة الحقائق مشهود است در رسالهء يزدانشناخت اثرى نيست و از نظر مضمون ، عقايد و آراى اين دو كتاب اساسا باهم متعارضاند .
مثلا قاضى همدانى در چند مورد از كتاب زبده اثبات مىكند كه خدا عالم بجزئيات است ولى مؤلف يزدانشناخت عقيده دارد كه خدا عالم بجزئيات نيست مگر بطور كلى .
قاضى همدانى جائى ديگر در كتاب زبده ، صدور موجودات را از مبدأ ازلى بهواسطه و تسلسل نادرست مىداند و صفت خلق را به خدا منحصر مىكنند درصورتىكه در رسالهء يزدانشناخت عكس اين مطلب اظهار شده است « 3 » .
تعارض ديگرى كه در آراء اين دو كتاب ديده مىشود بر سر مفهوم ممكن و امكان مىباشد . براى عين القضاة مفهوم ممكن حقيقت ندارد چنان كه در اثبات وجود خدا
هامش
( 1 ) - مكتوباتMمكتوب 65 ؛
( 2 ) - مكتوباتMمكتوب 42 ؛
( 3 ) - ر ك : يزدانشناخت ص 20 و 21 ؛