بينندگى بستاند . چون بيننده نماند ، كرا بيند ؟
( 397 ) امّا آنچه تو صفات خوانى كه « أوّل ما خلق اللّه نورى » از آن نشان باشد ؛ چون او - جلّ جلاله - خود را جلوهگرى كند بدان صورت كه بيننده خواهد بتمثّل بوى نمايد . در اين مقام من كه عينالقضاتم ، نورى ديدم كه از وى جدا شد ؛ و نورى ديدم كه از من برآمد ؛ و هر دو نور بر آمدند و متّصل شدند ، و صورتى زيبا شد چنان كه چند وقت در اين حال متحيّر مانده بودم . « إنّ فى الجنّة سوقا يباع فيها الصّور » اين باشد . « رأيت ربّى فى أحسن صورة » خود نشان مىدهد .
( 398 ) دريغا اين كلمه را گوش دار : انتها و اتّصال جملهء سالكان بنور مصطفى است . امّا ندانم كه انتها و اتّصال مصطفى به كيست ؟ « من رآنى فقد رأى الحقّ » بيان اين كلمه بكرده است .
( 399 ) اى دوست تو از اين حديث چه فهم كردهاى كه مصطفى گفت :
« تفكّروا فى آلاء اللّه و لا تفكّروا فى ذات اللّه » تفكّر كنيد در صفات خدا ، امّا در ذات او تفكّر مكنيد . اينجا عالم شرع زير و زبر شود . دانى كه چه مىگويم ؟
مىگويم : نور حقّ - تعالى - را به خود توان ديدن كه در اين مقام مرد با خود باشد ؛ امّا
هامش
( 1 - 2 ) بيننده . . . توAMSUبيننده نماند او كرا بيند و كه بيند اما . . . تو بينند نماند . . . توHبيننده . . . بيند و كه بيند اما . . . توPR- -
( 3 ) او جل جلالهA . . . U - M- - بينندهA . . . UبندهB- -
( 4 ) وى جدا شدBHMPRUبرآمدAS- -
( 5 ) ديدم كه از منMRاز خود ديدم كهABHPSU- - بر . . .
شدندAHMRSUبهم در شدندBP- -
( 6 ) در اين . . . ماندهBPRدرين حال متحيرASUدر آن متحير بماندهHدرين حالت . . . ماندM- -
( 8 - 9 ) انتها . . . كهAMRSUانتها . . . تا بنور . . . كهBP - H- -
( 10 - 11 ) بكرده است اى دوستA . . . Uنكرده است اى دوستR- -
( 13 ) مكنيدHMنكنيدABPRSU- - مىگويمHMR - ABPSU- -