واپس گذاشته باشد . آنكس كه هنوز يك مذهب تمام نديده باشد ، او از كجا و اين سخن از كجا ! باش تا اين كلمه ترا روى نمايد كه يهود و نصارى گفتند : « إنّ الأنوار تطرأ من ذات الرّب » مىگويند : جمله طروء نورها ازو آمد . « اللّه مصدر الموجودات » اين باشد . و مجوس گفتند : إله دو است : يكى يزدان ، و آن ، نور است ؛ و ديگر ، اهرمن ، و آن ظلمت است ؛ نور فرمايندهء طاعات ، و ظلمت فرمايندهء سيّئات ؛ نور ميعاد روز ، و ظلمت معاد شب ؛ كفر از يكى ، ايمان از آن ديگر . و ملاحده و اهل طبايع گفتند كه صانع عالم ، افلاكست ؛ و عناصر را قديم دانند ؛ و صورت اين شبهتها ايشان را از حقيقت محروم كرده است .
( 402 ) دريغا عالمى از خود در حجاب و در عمرى يك لحظه از شناخت خود قاصر از ايشان چه توقع شايد داشت ! اى دوست « عرفت ربّى بربّى » اينجا آن باشد كه چنان كه خدا را به خدا توان شناختن ، خدا را هم به خدا توان ديدن . « أرنى » ، رنگ غيرت داشت ؛ « لنترانى » گفت : اى موسى تو نهبينى بجهد و كوشش ، مرا ؛ و مرا تو بهخودىخود نتوانى ديدن : مرا به من توانى ديدن . ذو النّون مصرى از اين
هامش
( 3 ) تطرأAHMSنظرBPUظهرتCقطرI- - طروءM - ABHPSU- -
( 4 ) مجوسABHSUنصارى و مجوسMنصارى و مجوس مىP- - است يكىBHMاستAPSU- -
( 5 ) طاعاتABMPSUحسناتستH- -
( 6 ) ميعاد . . . ايمانASUمبدا . . . ايمانBMPمعاد . . . شب و گفتند كفر ازين يكى و نورH- -
( 6 - 7 ) و اهل طبايعABMPSU - H- -
( 7 ) دانندAHMSUخوانندBP- -
( 9 ) يكABMPSUخود يكH- -
( 10 ) ازAHMPSUآمدندB- - داشتABMPSUداشتنH- -
( 11 ) به خدا . . . همAMPSUبه خدا توان شناخت . . . همB - H- - ديدنAHMPSUديدB- -
( 12 ) سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 143 ك - -
( 12 - 13 ) نه . . . ديدنPبينى مرا به خود نتوانى . . . توانASنه . . . كوشش خود مرا نتوانى . . .
به من توانىBMبه بينى مرا و مرا تو به خود نتوانى . . . به من نتوانىHنهبينى مرا و مرا به خود . . . توانU- -
( 1 - 13 )A . . . U - R- -