ربّ العزّة على صورة أمّى » يعنى خدا را بر صورت ما در خود ديدم ؛ دانى كه اين « أمّ » كدامست ؟ « النبىّ الأمّى » ميدان ؛
« وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ »
مىخوان .
( 389 ) دريغا از مقام شهود كه خبر داد ، و خود كه تواند خبر دادن ؟ تو هنوز اين قدر نمىدانى كه شاهد از براى محبوب باشد ! بر دلها نصيبى از شاهدبازى حقيقت در اين شاهد مجازى كه روى نيكو باشد درج است ؛ آن حقيقت تمثّل ، بدين صورت نيكو توان كردن . جانم فداى كسى باد كه پرستندهء شاهد مجازى باشد كه پرستندهء شاهد حقيقى خود نادر است . امّا گمان مبر كه محبّت نفس را مىگويم كه شهوت باشد ، بلكه محبّت دل مىگويم ، و اين محبّت دل نادر بود . باش تا بدان مقام رسى كه هفتاد هزار صورت بر تو عرض كنند ، هر صورتى بر شكل صورت خود بينى .
گويى من خود از اين صورتها كدامم ؟ هفتاد هزار صورت از يك صورت چون ممكن باشد ؟ و اين آن باشد كه هفتاد هزار صفت ، در هر موصوفى و ذاتى درج و ممزوج و متمكّن است ؛ و هر خاصّيّتى و صفتى تمثّل كند به صورتى ، و شخصى شود . مرد چون اين همه صفتها بيند ، پندارد كه خود اوست ؛ او نيست ، و ليكن ازوست . دريغا
هامش
( 1 - 2 ) اين امBHMRUاينASامP- -
( 2 ) سورهء 13 ( الرعد ) آيهء 39 م - -
( 3 ) شهودA . . . UمشهودM- - داد و خودMRدارد و خودAHPSUدادB- -
( 3 - 5 ) هنوز . . . كه . . . در اينMBهنوز . . .
براى محبوب . . . در بينASUهنوز . . . كهHهنوز . . . از شاهد . . . حقيقت درينPخود هنوز . . .
ندانى كه . . . درينR- -
( 6 ) توان كردنBHتوان كردAMPSUتواند كردR- -
( 7 ) خود . . . استA . . . UكمترستB- - مىگويمA . . . UنمىگويمH- -
( 8 ) دل نادرA . . . UنادرM- - بودABMPSUاستHR- -
( 10 - 11 ) از اين . . . كهABMPSUيكى ام هفتاد . . . كهHازين . . . كداممR- -
( 11 - 12 ) موصوفى . . . است وMPUموضوعى و تنى در جست وASموصوفى و ذاتىBموصوفى و تنى درج وHR- -
( 12 ) كند . . . شودBMPUكند و صورتى . . . شودASكنند بر صورتى . . . شوندHكنند . . . شودR- -