النَّفْسَ عَنِ الْهَوى »
. گفت : هر كه قدم از عالم هوا بدر نهاد ؛ قدم در بهشت نهاد ؛ پس در اين بهشت جز خدا ديگر كس نباشد . شيخ شبلى مگر از اينجا گفت كه « ما فى الجنّة أحد سوى اللّه » .
( 304 ) شيخ سياوش با ما گفت : امشب مصطفى را بخواب ديدم كه از در ، در آمد و گفت : عين القضاة ما را بگوى كه ما هنوز ساكن سراى سكونت الهى نشدهايم ؛ تو يك چندى صبر كن ؛ و با صبر موافقت كن تا وقت آن آيد كه همه قرب باشد ما را بىبعد ، و همه وصال باشد بىفراق . چون اين خواب از بهر ما حكايت كرد ، صبر اين بيچاره از صبر بناليد ؛ و همگى در گفتن اين بيتها مستغرق شدم . چون نگاه كردم ، مصطفى را ديدم كه از در درآمد و گفت : آنچه با شيخ سياوش گفته بودم شيخ سياوش در بيدارى طاقت نداشت . از نور مصطفى نصيبى شعله بزد ؛ و از آن نصيب ، ذرّهاى برو آمد ؛ در ساعت سوخته شد . خلق مىپندارند كه سحر و شعبده است .
( 305 ) دريغا جايى كه مصطفى با محبّان خدا جمع آيد ! چون منى و چون توى آنجا طاقت چون آرد ؟ اكنون آنچه اين بيچاره را با مصطفى رفت شمّهاى
هامش
( 1 ) بهشتAHPRSبهشت جاودانB- -
( 2 ) ديگرABPRS - H- - نباشدAHPRSنباشد كه « ان اللّه تعالى جنة ليس فيها حور و لا قصور و لا لبن و لا عسل »B- -
( 3 ) اللّهAHPRSاللّه يعنى در بهشت جز خداى - تعالى - ديگر كس نيستB- -
( 5 ) بگوىARSبگوBHP- - سكونتBHPسكوتASسلوتR- -
( 6 ) نشدهايم توABHSشدهايم توPنشدهR- - كنAHPRSنماىB- -
( 7 ) وصالABHRSوصالشP- - كردABHPSفرمودR- -
( 8 ) و همگى . . . شدمAHPSو همگى . . . شدB - Rو همگى . . . بيتها كه خواهد آمدن مستغرق شدI- -
( 9 ) گفته بودمAHRSگفتمBP- -
( 10 ) شيخ سياوشAHPRS - B- - بزدAHPRSبرزدB- -
( 13 ) آنجا . . . آردASطاقت نداردBكجا طاقت داردHطاقت ندارد آنجا چون داردPآنجا . . . دارندIطاقت چون داردR- - رفتA . . . SرفتهI- -
( 1 - 13 )ABHPRS - MU- -