هفتاد هزار صورت بر تو عرض كنند ، هر صورتى را بر شكل صورت خود بينى ، گويى كه من خود يكىام هفتاد هزار از يكى بودن چون صورت بندد ؟ و اين آن باشد كه هفتاد هزار خاصّيّت و صفت در هر يكى از بنىآدم متمكّن و مندرجست ، و در همه باطنها تعبيه است ؛ هر خاصّيّتى و هر صفتى شخصى و صورتى ديگر شود .
مرد چون اين صفات را ببيند پندارد كه خود اوست ، او نباشد و ليكن ازو باشد . اين صفات بعضى محموده و صفات خير باشد ، و بعضى مذمومه و صفات شرّ باشد . و اين صفات به تمام نتوان عدّ و شرح كردن ، اين به روزگار در نتوان يافت و ديد . امّا در قالب تو ، چون تويى تعبيه كردهاند و تو به حقيقت ، آن لطيفه كه حامل قالب تو آمده است ، نتوانى يافت ؛ و چون بدان لطيفه رسى بدانى كه « إذا تمّ الفقر فهو اللّه » چه باشد .
( 193 ) دريغا هرگز ندانستهاى كه قلب لطيفه است و از عالم علوى است ، و قالب كثيف است و از عالم سفلى است . خود هيچ الفت و مناسبت ميان ايشان
هامش
( 1 ) صورتى را . . . بينىHMUصورتى . . . خودAPSصورتى را . . . خود آنكهBصورتى در شكل ديگر صورت خود بينىR- -
( 2 ) خودA . . . U - P- - از يكىAMSيكىBHPUيكى راR- -
( 2 - 3 ) و اين . . . كهAMPSUو اينBو اين معنى آن باشد كهHR- -
( 3 ) متمكن و مندرجستMRمتمكن و درجستAHPSUدرجستB- -
( 4 ) باطنهاABHSبطنهاMPدرونها و باطنهاRدرونهاU- - استA . . . UهستB- - شخصىA . . . UشخصيتىP- -
( 5 ) مردHPRمروASو مردBفرMU- -
( 5 - 6 ) او . . . محمودهAMPSUاما او . . . و اين . . . محمودBو او . . . محمودهHR- -
( 6 ) مذمومهA . . . UمذمومB- -
( 7 ) اين . . . و ديدAMPSUاما به روزگار . . . يافتBاين . . . به روزگار توان يافتن و ديدنHاين را . . . و ديدR- -
( 8 ) تعبيه . . . لطيفهA . . . Uتو تعبيه . . . تعبيهB- - حاملPUحاصلABHMRS- - قالبBقلبA . . . U- -
( 8 - 10 ) تو آمده . . . باشدBآمده استA . . . U- -
( 11 - 12 ) و از . . . كثيف استA . . . U - R- -
( 12 ) خودAHMPSUترا خودBچون خودR- -