تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيدات ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
( 160 ) اى دريغا هرگز فهم نتوانى كردن كه چه گفته مىشود ! عشق خداى - تعالى - جوهر جان آمد ، و عشق ما جوهر وجود او را عرض آمد . عشق ما او را عرض و عشق او جان ما را جوهر . اگر چنان كه جوهر بىعرض متصوّر باشد ، عاشق بىمعشوق و بىعشق ممكن باشد ؛ و هرگز خود ممكن و متصوّر نباشد . عشق و عاشق و معشوق در اين حالت قايم به يكديگر باشند ، و ميان ايشان غيريّت نشايد جستن مگر اين بيت‌ها نشنيده‌اى :
چون آب و گل مرا مصوّر كردند * جانم عرض و عشق تو جوهر كردند تقدير و قضا قلم چو مى تر كردند * عشق تو و جان ما برابر كردند
( 161 ) اگر چنان كه مردى و عشق مردان دارى ، اين سه نوع عشق را كه برمز گفته شد در اين بيتها كه خواهم گفتن ، بازياب كه قطعه‌اى سخت با معنى آمده است . دريغا مطربى شاهد بايستى و سماع تا اين بيتها بر نمط
« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ »
بگفتى ، و من و آن عزيز حاضر بىزحمت ديگرى ؛ آنگاه آن عزيز را سماع معلوم شدى
هامش
( 1 ) اى دريغاAMPRSUدريغا توBH- - ( 3 ) متصور باشدAMPSUمقصود باشدBبودىHو عرض بىجوهر باشدR- - ( 4 ) باشد . . . متصورA . . . Uبودى و هرگز ممكنH- - ( 5 ) به يكديگرA . . . UيكديگرB- - نشايدA . . . UنبايدR- - ( 5 - 6 ) مگر . . . نشنيده‌اىB . . . U - A- - ( 7 ) آب . . . مراMPRUحاصل و و اصل ماASحاصل اصل ماBحاصل ذات ماH- - جانمAPSUجان راBHMR- - ( 8 ) و قضا . . . ترAMPRSUقضا را چو قلم برHخداى را قلم ترR- - جان ماBMRعمر ماAHSUغمهاP- - ( 9 ) چنان كهHMPRU - ABS- - و عشق . . . دارىA . . . U - B- - سه . . . راBMPRUچهار عشق راASچهار عشقH- - كهA . . . U - B- - ( 9 - 10 ) برمز . . . شدABMPSگفته شدHبرمز گفته شده آيدMبرمز گفته آمدR- - ( 10 ) ياب كهA . . . Uيا بىH- - ( 11 ) دريغاA . . . U - B- - مطربىAMRSمطرب وBHمطربPU- - سماع . . . بگفتىA . . . Uسماعى . . . بگفتمH- - سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 173 ك - - ( 12 ) بىA . . . Uو بىH- - سماعA . . . Uاز سماعR- -