بر كدام راه مىيابد رفت ؟ بر راه عمل ، عمل تن نمىگويم بر راه عمل دل مىگويم و معلوم است كه گفته است : « من عمل بما علم ورّثه اللّه علم ما لا يعلم » .
( 8 ) دريغا « كلّم الناس على قدر عقولهم » پندى تمامست ؛ أمّا درين ورقها بعضى سخنها گفته شود كه نه مقصود آن عزيز بود ، بلكه ديگر از محبان باشد كه وقت نوشتن حاضر نباشند ، ايشان را نيز نصيبى بايد تا نپندارى كه همه مقصود تويى . زيرا كه هر كه چيزى شنود كه نه مقام وى بود و نه در قدر فهم وى باشد ، ادراك و احتمال آن نكند . تو اى عزيز پندارى كه قرآن مجيد خطابست با يك گروه يا با صد طايفه يا با صد هزار ؟ بلكه هر آيتى و هر حرفى خطابست با شخصى ، و مقصود شخصى ديگر بلكه عالمى ديگر . و آنچه درين ورقها نوشته شد ، هر سطرى مقامى و حالتى ديگر است ، و از هر كلمهاى مقصودى و مرادى ديگر ، و با هر طالبى خطابى ديگر كه آنچه با زيد گفته شود نه آن باشد كه با عمرو بود ، و آنچه خالد بيند بكر مثلا نبيند .
هامش
( 1 ) بر راهABHPSUبه راهMR( 1 - 2 ) عمل . . . استMRدل و عمل معلوم مىگويم كه گفته استAPSUعلم و عمل تن نمى . . . به راه عمل مىگويم كه گفته استBH- -
( 3 ) كلمABHRSنكلمMامرنا ان نكلمPU- -
( 4 ) شودBHMPRUشدAS- - عزيز بودMRعزيز استAPSUعزيزان بودندBH- - باشدASUباشندBHMPR- -
( 5 ) ايشان را نيزABHPSUاما ايشان راMR- -
( 6 ) شنودA . . . UبشنودM- -
( 5 - 6 ) پندارى . . . باشدAPRSUپنداريد كه همه مقصود شماييد درخواستيد زيرا كه هر چيزى كه بشنوند كه نه مقام و قدر فهم شخص باشدBHپندارى . . . بودM- -
( 7 ) توA . . . Uجز در پردهاى و رمزى نتوان گفت و نمودH- - اى عزيزABPSU - HMR- -
( 10 ) مقامىA . . . UمقامM- - و از . . . خطابىAPSUو هر كلمهاى مقصود مريدى و طالبىBHMR- -
( 11 ) بودAMPRSU - Bگفته شودH- -
( 12 ) مثلاABHMRS - PU- -