برخوان : « و قالوا أبشر يهدوننا فكفروا » تا وى بيان كرد كه « لست كأحدكم »
( 4 ) و حقيقت قرآن كه صفت مقدّس است ، مقرون و منوط دلهاى انبيا و اهل ولايت است كه حيوة اين فرقت بدان آمد . آن در كتاب نيست و هم در كتاب مىطلب .
« ما بين الدفتين كلام اللّه » هر دو طرف گرفته است . اما طالبان قرآن را در كتاب بديشان نمودهاند كه « إنّ للقرآن ظهرا و بطنا و لبطنه بطنا الى سبعة أبطن » گفت . هر آيتى را از قرآن ظاهرى هست ، و پس از ظاهر باطنى تا هفت باطن .
گيرم كه تفسير ظاهر را كسى مدرك شود ، اما تفسيرهاى باطن را كه دانست و كه ديد ؟ و جاى ديگر گفت كه « انزل القرآن على سبعة أحرف كلها شاف كاف . » عروس جمال قرآن ، چون خود را باهل قرآن نمايد ، به هفت صورت اثر بينند و همه صورتها با شفاف تمام . مگر كه ازينجا گفت : « أهل القرآن أهل اللّه و خاصته » كه چون مقرى بكتاب « و عنده ام الكتاب » رسيد بمعانى قرآن برسد ، و جمال پرتو قرآن ، او را چنان از خود محو كند كه نه قرآن ماند و نه قارى و نه كتاب ، بلكه
هامش
( 1 ) سورهء 64 ( التغابن ) آيهء 6 م - - كردBHMPRUفرمودAS- -
( 2 ) كه . . . مقرونBHUصفت مقدس كه مقرونAMRSكه . . . و مقرونP- -
( 3 ) فرقتA . . . UفرقR- - آن درA . . . SدرU- -
( 4 ) طرفA . . . Uطرف راR- -ABMPSUفروگرفتهHR- -
( 5 ) بديشانBHMPRUبه ايشانAS- - نمودهA . . . UنمودندM- - سبعةBHتسعةAMPRSU- -
( 6 ) آيتى راBHMPRآيتىASآيت راU- - هفت باطنBHبنهشودAPRSUنه باطن شودM- -
( 8 ) ديدAPUرسيدBHMديد و كه شنيد و به كه رسيدRشنيدS- -قرآن كه بلفظ و معنى آن بىبدل است * بر هفت حروفش اين نزول ازل است
امر است و دگر نهى و پس آنگه رجا است * پس وعد و وعيد و قصص و پس مثل استI - A . . . U- -
( 9 ) چونA . . . S - U- - بينندABHPSUببيندMR- -
( 10 ) شفافBوA . . . U- - گفتMگفت كهA . . . U- -
( 11 ) سورهء 13 ( الرعد ) آيهء 39 م - - رسيدMرسدA . . . U- - بمعانى قرآن برسدA . . . Uو معانى قرآن برو تجلى كندR- -
( 12 ) و جمال پرتوAMPSUپرتو جمالBHR- - نه . . . كتابBHMPRUنه قرائت . . . كتابتAS- -