فصل ( 6 ) [ اگر تنبيهى ناگاه دررسد زينهار كه يك طرفة العين تأخير نكنى كه هلاك شوى ]
اگر تنبيهى ناگاه دررسد زينهار كه يك طرفة العين تأخير نكنى كه هلاك شوى . فرمانى كه بوسايط به تو رسد ديگر است . آن را وجوب موسع 6 خوانند . اما آنچه از جلالت كار بتابد آن را حاكمات وقت خوانند . اگر چندان تأخير افتد كه كسى مثلا
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »
( 112 / 1 ) برخواند بيم هلاك و حرمان و سبب قطعيت و هجران بود . زيرا كه مثال آن فرمان بوسايط چنان بود كه سلطان ترا برسولى بخواند . روا بود كه استعدادى يا مهلتى را درو مجال بود . اما آنچه سلطان ترا بهخودىخود بخواند ، اگر در حال عين امتثال نكردى هلاك لازم گردد و هجران ابدى و شقاوت سرمدى . اكنون اين بشناس در مراقبهء خواطر و در اوقات اذكار و در روزگارها ، كه نتوان دانست كه كى بود اين دعوت .
« الوقت سيف » 7 اين بود . چون اجابت رود بلا تأخير ، علايق او را
هامش
( 85 ) - فصلB: -M- -
( 87 ) - ناگاهM: -B- - كه يكM: كه تا يكB- -
( 89 ) - خوانندB: -M- -
( 90 ) - افتدM: كنىB- -
( 91 ) - برخواندM:
بخواندB- - بيمM: همB- - و سبب قطعيتM: -B- -
( 92 ) - بوسايط . . . سلطانB: بهواسطه چنان كهM- -
( 93 ) - استعدادىM: + راB- -
( 93 - 94 ) ترا بهخودىخودM: بهخودىخود تراB- -
( 95 ) - در مراقبه : از اينجا به بعد درPIنيز هست .
( 95 - 96 ) و در اوقات اذكارPM: و از كار اوقاتB- -
( 96 ) - و در : وP- - نتوانIPM: توانB- - كه كى بود اين دعوتIPM: كه دعوة درينB- -
( 97 ) - سيف : + قاتع ( املاء غلط قاطع )B- - چون : -B- - راIBP: -M- -