فصل ( 3 ) [ شب آدينه خواب بر خود حرام كردن از حزم كار بود ]
شب آدينه خواب بر خود حرام كردن از حزم كار بود . نقد مرد آنجا پيدا آيد . اول شب به نماز و تسبيح و جهل وضو . در شب آدينه پاكى و غسل قبل السحر نيكو بود . و بوقت اسحار انتظار مواكب دولت بلا تمييز علمى به شرط دوام ذكر ، كه لا بد بود كه كارى بنمايد . و اگر به يك شب ننمايد ملال شرط نيست ، كه سنگ در ترازو افگندن از بقالان معهود است . و اگر درستى و صدق طلب از كسى درخواهند و چندين شب در تعذر باشند و ننمايند ، چندين عجب نبود . هزار سال به اميد تو توانم بود . و تسبيح جان سوختگان بود و دوام ذكر بايد . و درين مراقبه شب آدينه طرفهء عينى خواب نقض وضو بود . و پاس او از روز پنجشنبه داشتن و شب آدينه طعام ناخوردن معين بود برين مقصود . و اگر گرسنگى را اول شب مشغول كند باكى نبود . كه گرسنگى را هم
هامش
( 50 ) - بر خودM: -B- - حزمM: جزمB- -
( 50 - 51 ) - نقد مرد آنجا پيدا آيدM: كه نقد مردان آنجا پيدا شودB- -
( 51 ) - به نماز وB: نمازM- -
( 52 ) - پاكى و غسلB: و غسلىM- - اسحارM: استخارهPI- -
( 53 ) - كه لا بد بودB: لا بدM- -
( 55 ) - درستى و صدق طلبM: دوستى و صدقى در طلبB- -
( 56 ) - تعذرM: تعززB- - نبودM: نيستB- - به اميدM:
بر اميدB- -
( 57 ) - و تسبيحB: تسبيحM- - جانM: خانB- - و درينM:
و دينB- -
( 58 ) - طرفهء عينىB: طرفة العينىM- - نقص وضو بودM: وضو را نقص كندB- -
( 59 ) - برين مقصودM: -B- -
( 60 ) - گرسنگى را اولM:
گرسنا را اولB- - گرسنگى را همM: گرسناB- -