تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاتبات خواجه احمد غزالى با عين القضات همدانى ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠

فصل ( 5 ) [ نفس الرحمن ]

اگر وقتى خاطر موج صدق برآرد و علايق بيندازد ، البته از روى مصالح بند او نكند كه آن نفس الرحمن بود ، و بند نجاست راه بود . و چون آلايش باستقبال پاكى برى ، راه بسته شود ؛ و ديگر بار دست كرم آن جميل را جلوه نكند . دانى كه چه مىشنوى ؟ جنيد را - رحمة اللّه عليه - هر روز در ابتدا جامهء نو درپوشيدندى و سرمايه به دو دادندى و بدكان بنشاندندى . چون سلطان وقت بتافتى ، لباس عاريت چاك كردى و لباس حقيقت تجرد بيافتى . روزى گدائى درآمد و به او گفت : تا كى اين رعونت ؟ اين كهنه درپوش كه ترا اين كار را مىبايد بود . خود را با علم برگوى كه تقصير از صدق تست . اگر بكمال بودى تماميش مبذول بودى . * * *
هامش
( 73 ) - فصلB: -M- - ( 75 ) - صدقB: صدقىM- - برآردM: زندB- - بيندازدM: را بيندB- - ( 76 ) - اوM: آنB- - ( 79 ) - جنيد . . . در ابتداM: هر روز در ابتدا جنيد را رضى اللّه عنهB- - ( 80 ) - بدكانM: به دو كانB- - بتافتىM: بيافتىB- - ( 81 ) - بيافتىM: نيافتىB- - ( 82 ) - اين رعونتM: -B- - ( 83 ) - كار را مىبايدM: كارا مىبايدB- - با علم بر گوىM: علم برمكوىB( 84 ) - تماميشM: تمامشB- -