فصل ( 2 ) [ كمال ذكر قدسى آن بود كه حروف او ولايت زبان را فروگيرد ]
كمال ذكر قدسى آن بود كه حروف او ولايت زبان را فروگيرد و هيبت او دل را از خواطر باز دارد و سياست او نفس را از امانى باز دارد . تا چنين نشود زبان را خاموش نشايد كرد كه بيم بود كه چون حارس از بام دل فروآيد دزد در شود و نقد غارت كند .
اگر وقتى از دل خلوتى يا بى به خود آميخته مكن . تو خاموش گرد و مراقبى متوارى مىباش . اگر غيرى تاختن آرد ، با سر وقت ذكر رو كه حد كسب اهل طريقت ازين بيشتر نيست .
* * *
هامش
( 39 ) - فصلB: -M- -
( 41 ) - ذكرB: ذكرىM- - حروف اوM: -B- -
( 42 ) - گيردB: بگيردM- -
( 42 - 43 ) و سياست . . . بازداردB: -M- -
( 43 ) - نشايدB: نبايدM- - كه بيم بودB: -M- -
( 44 ) - فروآيدM: درآيدB- - درشودM: دور شودB- -
( 46 ) - و مراقبى متوارىB: و متوارى و مراقبM- - سر وقتM: سر نقدB- -
( 47 ) - روM: رودB- -