عقل انسانى بود و لواحظ قدسى فى شخوص نفس قدسى و بريق 7 المعيه امانت لاهوتى بود . خواطر اولين و آخرين به نسبت با آن مختصر بود .
حديث با هيچكس مگوى ، اى « و اللّه كل لسانه » 8 سنت است درين اقدام صدق . فاعتمد ذلك .
حديث سؤال عن خاطر . خطر همراه خاطر است زيرا كه آبگينه شكستن درو مضمر است . اگر بر تو نه جوى بود درياى ديگرى شود . حق بوده است كه دست او بند كرده است تا آن ننويسد .
حديث اسم اعظم . يا در حرف يا در حرف حرف ، زيرا كه الف الف است و لام است و فا ، و در ميم يا و ميم است مثلا . و الحر يكفيه الإشارة . و سلام اللّه و رحمته و بركاته و شوقى اليك . مجاور وصفى با رشيد از راه يگانگى و رأفت صحبتى استيناف كند كه كارها دربند اين امثال است . و سيكشفه العيان .
هامش
( 63 ) - بريقM: برقIP- -
( 64 ) - مختصر بودM: مختصرPI- -
( 66 ) - صدقM: صرفIحرفP- -
( 67 ) - همراه خاطرM: همراه خواطرIP- -
( 68 ) - نه جوى : نجوىMبر جوىIP- -
( 71 ) - است وفا : است و فىMوفاPI- - و ميم است مثلا : درست مثلاMو ميمP، -I- -
( 72 ) - سلام اللّه و رحمتهM: سلام عليك و رحمة اللّهPI- - وصفىM: صفىIP- -
( 73 ) - كهM: -PI- -
( 74 ) - العيان : + و السلام ( سلامI) عليكم اجمعين ( + و الحمد للّهP)IP