تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
تيز بينايى نه عين آشنايى باشدت * بگذر از ديدار و ديده ، آنگهى زيبا شوى آنچه دانستى رهست و ديده آن را منزلست * چون ره و منزل نماند ، آنگهى و الا شوى ور محبّى ، مر محبّان را علامتها بود * يك علامت آن بود كز غير او يكتا شوى ور فقيرى ، پس ترا نسبت بريدن محو گشت * مى چه پندارى كه با چندين نسب صحرا شوى خاك را در خاك باز و پاك را در پاك باز * تا ميان خاك و پاك اندر تو ناپيدا شوى خويشتن را گر توانى منصور حلّاج كن * تا مگر يك‌بارگى در فتنه و غوغا شوى
( منصور ابدلان ) ، 267