چو بردار خواهد بدى ميوهدار * پديد آيدش گل به وقت بهار
( نامعلوم ) ، 202
تازى و پارسى همه نزديك ما يكيست * نزديك او گرامى پرهيزگارتر
( رودكى ) ، 15 حاشيه
ز دانش چه چاره بود اى پسر * به دانش جدايى تو از گاو و خر
( آفريننامه ) ، 39
و گر هيچ دل را بمانى تو كور * پس افزون نهاى اى پسر بر ستور
( آفريننامه ) ، 39
چيز از پى جانست ، نه جان از پى چيز * چون جان برود كجا به كار آيد چيز
( نامعلوم ) ، 107
مكن اندر هواى دوست غلوّ * همچنين در بدىّ دشمن نيز
زانكه شايد بدانكه دوست شود * دشمن دشمن تو يار عزيز
( نامعلوم ) ، 78
هرچه خورد مردم نادان خورش * خوى بدش گيرد از آن پرورش
( خواجه حكيم سمرقندى ) ، 58
علم حاصل كن ار همىخواهى * كه به فردوس دركنى تو نشاط
علم حاصل مكن بدان كه به دو * نان مسجد خورى و وقف رباط
( نامعلوم ) ، 40
نشان تو گفته است مرد مجرگ * گلوبنده بنده است تا روز مرگ
( آفريننامه ) ، 39
سنگ و گوهر يكى است چون نخورى * چه كنى خانومان خود پرسنگ