تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
جز رنج تن نديدم و ندوه دل فزودن * وز بهر طمع دنيا مر سفله را ستودن
( خواجه حكيم سمرقندى ) ، 72 - 73
بگريز از آنكه گويد با تو وفا كنم من * ور حاجتى بخواهى آن را روا كنم من گر تو بيازمايى او را به حاجت خويش * گويد : بخواه از حقّ تا خود دعا كنم من
( نامعلوم ) ، 95
دشنام دهد ترا خسيسى * چاره چه بود به جز شنودن گر سگ بگزد ترا چه گويى * تو باز توانىاش گزيدن ؟
( نامعلوم ) ، 37
ز هرچه مزه دردى انگيخته * همه نيك وى بايد آميخته
( آفرين‌نامه ) ، 283
جوانى و بيكارى و خواسته * ازين سه بود دينها كاسته
( خواجه حكيم ) ، 157
به جنگ در مشتاب اى دل از همىدانى * كه خشم خوردن آسان‌تر از پشيمانى
( نامعلوم ) ، 253
وانگرى و شرف هر دو گُرد گرد آيند * بود وطنشان اندر دل توكّل جوى هر آنكه كرد توكّل ورا بس است خداى * معين و ناصر و نصرت دهند [ ه ] از همه روى كسى كه كرد بسنده بدانكه بهرهء اوست * مدان ز آدميان كس به قدر و پايهء اوى
( حكيم جوهرى سمرقندى ) ، 171
همچنان كز ترك نادانى همى دانا شوى * ترك دانايى ببايد ، آنگهى بينا شوى چون شدى بينا ، ترا با هيچ هستى كار نيست * تا درو شركى نيارى مرتد و رسوا شوى
ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 348 | عبد الله بن محمد القلانسي النسفي / عارف نوشاهى