دست تنگ بود در آن تنگدستى از مولى تعالى خشنود بود و اگر كسب كند به آن نيّت كند كه حقّهايى كه بر وى واجب است - از نفقهء عيال و مادر و پدر و مانند اين - بگذارد و كسب بر موافقت شريعت كند و رحم و نصيحت نگاه دارد ، لاجرم اين همه كارهاى دنيايى وى دينى گردد . و آنكس را كه همه همّت وى دوستى دنيا گشته است ، اگر حشمت يابد ، كبر كند و بر مسلمانان فربهى كند و اگر فراخدستى يابد به شهوات و بلايى و به فضولى به كار برد و اگر به حقّ كسى مهربانى كند بر آنكس منّت نهد و اگر تنگدستى پيش آيد از مولى تعالى به خشم شود و اگر كسب كند حدهاى شريعت و رحم و نصيحت نگاه ندارد و به آن نيّت كند كه تا به بهرههاى شهوت و به همّت خويش به كار برد و لاف و فضولى كند و اين ظاهر است . و اگر با حشمت و فراخدستى بود و به نماز و روزه و صدقه مشغول شود ، همّت وى از اين كارها آن بود تا بدان حشمت و فراخدستى بماند تا به شهوت و به همّت و مراد خويش برسد و اگر در ذل و تنگدستى بود ، « 1 » نماز كند و روزه دارد و دعا كند ، همه همّتش آن بود كه به حشمت و فراخدستى رسد ، لاجرم همه كارهاى دينى وى به شومى همّت وى دنيايى گردد ، چه عزّت آن كار صورت را نيست ، چه معنى راست . چه خواجه حكيم - رحمه اللّه تعالى - چنين گفته است : « قيمة كلّ امرى همّته ، و مظهر همّته محنة » . گفت : قيمت هر مردى چند است كه همّت ويست . و پيداكنندهء همّت وى محنت وى است . بيان اين سخن آن است كه بسيار كس بود كه در همّت دنيا بود و به نماز و روزه و كارهاى خير مشغول و حريص بود ، مولى تعالى وى را تنگدستى و رنجى پيش آرد ، روى از آن كارهاى خير بگرداند و سير شود . پديد آيد كه همّت از كارهاى دينى سلامت دنيا بوده است و بىقيمتى وى آشكارا شود و كسى بود كه وى تنگدست بود و در آن تنگدستى و رنج به كارهاى خير مشغول بود و چون فراخدستى حاصل شود ، روى از كارهاى خير نگرداند . پديد آيد كه همّت وى از كارهاى دين رسيدن بوده است به بهرههاى دنيايى و بىقيمتيش آشكارا شود ، چه مولى تعالى تا بنده را از حال نعمت به حال محنت نگرداند ، حال بنده آشكارا نشود .
هامش
( 1 ) . در اصل : + اگر .