[ تكلّفني إذلال نفسى لعزّها * و هان عليها أن أهان لتكرما
تقول سل المعروف يحيى بن أكثم * فقلت سليه ربّ يحيى بن أكثما
ترجمه ] « 1 »
ز بهر عزّت اگر گويدم كه خوارى جوى « 2 » * كه هست بر دل او « 3 » خوارى عزيزان خوار
بر فلان رو و گويد نياز برگويم « 4 » * [ a 155 ] تو رو ، نياز به پروردگار او بردار
و خواجه حكيم - رحمة اللّه عليه - « 5 » گفته است كه خويشتندارى خويشتنسپاريست « 6 » كه خويشتن را به مولى عزّ و جلّ « 7 » سپارى ، او ترا از پردهدريدگى « 8 » نگاه دارد . « 9 »
و هم از خواجه حكيم « 10 » پرسيدند كه تفسير « كفاف » چه بود ؟ گفت : آنكه هرچند مرد را هيچ نبود ، غم هيچ نبود ، « 11 » به وقت بايست هيچ كم نبود . « 12 » پس هركه خواهد كه تا خويشتندارى بر وى بيايد ، « 13 » بايد كه به بسندكارى « 14 » عيش بسنده كند و به دم آرزوهاى زياده « 15 » نرود . چون خواهد كه به آرزوها رسد ، خويشتندارى نتواند كردن . و خواجه حكيم - رحمة اللّه عليه - « 16 » گفته است هركه [ به يافت مراد عافيت بس نكند در ] « 17 » يافت مراد « 18 » عافيت گم نكند و چون عافيت گم كرد ، « 19 » همه مرادها گم گردد و چون خويشتندارى بتواند كردن « 20 » بيدار باشد تا كبر نكند كه كبر كردن شوم است . « 21 » چه آفت خويشتندارى آن بود كه چون به باطن طمع از خلق برداشت ، « 22 » به تن تواضع نتواند كردن كه « 23 » خويشتن را از خلق بىنياز بيند و به تكبّر اندر افتد و خلق را خوار دارد .
هامش
( 1 ) . [ ] ازPافزوده شد .
( 2 ) . ز بهر عزش فرمايش كه خوارى جوى .
( 3 ) . وى .
( 4 ) . گيرم .
( 5 ) . + چنين .
( 6 ) . سپارش است .
( 7 ) . به خداى .
( 8 ) . و خوار شدن .
( 9 ) . + معنى اين سخن آن است - و اللّه اعلم - كه مرد در خويشتن همّت خويشتندارى بيند و داند كه خويشتندارى نيكو است بايد كه از خداى تعالى بخواهد كه يا ربّ خويشتندارى بر من نگاهدار ، چه از داشت مولى تعالى بد پديد نيايد هرچند جهد كند به خويشتندارى نتواند رسيدن و پردهء وى دريده شود مگر آنكه مولى تعالى وى را نگاه دارد .
( 10 ) . و همين خواجه حكيم را .
( 11 ) . + و .
( 12 ) . + و اين خبر دليل مىدهد .
( 13 ) . ماند .
( 14 ) . بسندگى .
( 15 ) . زيادتى .
( 16 ) . + چنين .
( 17 ) . [ ] ازPاضافه شده است .
( 18 ) . + جز .
( 19 ) . گردد .
( 20 ) . + بايد كه .
( 21 ) . « كه كبر كردن شوم است » ندارد .
( 22 ) . به ظاهر مر خلق را .
( 23 ) . نتواند كرد چه .