گنگ شود و فكرت بخسبد . و هركه آمدنى را آمده بتواند ديدن كار آمدنى را بسازد . چون مرگ آمدنيست « 1 » كار مرگ را بسازد و قيامت آمدنيست چون او را ديد « 2 » دنيا برو « 3 » قيامت گردد . هركه دنيايش قيامت گردد ، قيامتش سلامت گردد . و دنيا قيامت گشتن آن بود كه حضرت مولى عزّ و جلّ مىفرمايد « 4 » كه روز قيامت بنده « 5 » گويد كجا گريزيم ؟ چنانكه مىفرمايد :
« يَقُولُ الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ كَلَّا لا وَزَرَ إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ »
[ القيامة / 10 - 12 ] يعنى « 6 » آدمى گويد كجا گريزم « 7 » امروز ؟ فرمان آيد از مولى تعالى كه حقا كه هيچ گريزگاه نيست ترا [
a
150 ] امروز جز من . بايد كه امروز جز به مولى عزّ و جلّ نيندخسد ، خاصّه كه فرمان بينند كه
« فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ »
[ الذّاريات / 50 ] از همه به من گريزيد . و ديگر جهد كنند تا هرچه در روز قيامت نتوانند كرد « 8 » امروز بكنند . چون كسى مرگ را و قيامت را ياد كند ، اين نشانيها - كه ياد كرديم - ازو پديد نيايد ، معلوم شود كه تفكّر وى درست نيست و « 9 » از نفس خاسته است . « 10 » و اللّه اعلم . « 11 »
* * * « * » - در حديث است كه چون خداوند تعالى بندهاى را بيدارى خواهد بخشيد ، او را سه چيز كرامت كند : اوّل آنكه او را در دين فقيه گرداند ، دوم به عيب نفس خويش بينا گرداند ، سيم دنيا را - چنانكه هست - به وى بازنمايد .
معروف كرخى - رحمة اللّه عليه - گفته است كه چون حقّ سبحانه و تعالى به بندهاى خير خواهد داد در عمل خير بر وى بگشايد و در سخن بر وى ببندد تا آنچه زيان اوست ، نگويد .
ديگر گفت : طلب بهشت بىعمل تباهست و انتظار شفاعت رسول - عليه السّلام - بىنگاهداشت سنّت وى محال است و امّيد داشتن رحمت خداوند عزّ و جلّ در بىفرمانى
هامش
( 1 ) . + هرآينه .
( 2 ) . چون آمده ديد .
( 3 ) . دنياش .
( 4 ) . خبر داد .
( 5 ) . آدمى .
( 6 ) . پارسى تازى اين بود .
( 7 ) . آدمى گويد آن روز يعنى روز قيامت كجا گريزم .
( 8 ) . تحمل نتواند كردن .
( 9 ) . + آن تفكّر .
( 10 ) . + و آن تفكّر را اعتبارى نباشد .
( 11 ) . و هو اعلم .
( * ) . عبارت بين علامت * - - * [ در حديث است . . . ضايع گذارد ، و اللّه اعلم ] درPندارد . اين مطلب درTبرگa142 -b144 در آخر « فصل فى حلاوت طاعت » آمده است . چون متعلق به تفكّر بوده ، در اينجا اضافه كردهايم .