و ببايد دانستن كه شناخت بنده مولى را - عزّ و جلّ - به غفورى و رحيمى ترس او « 1 » را كم كند و دليرى معصيت بيارد « 2 » كه خواجه حكيم - رحمة اللّه عليه - گفته « 3 » است كه اگر يكى « 4 » را گويى كه معصيت مكن ! او « 5 » گويد كه رحمت مولى عزّ و جلّ بسيار است ، او را بگوى « 6 » كه حضرت « 7 » رسول - عليه السّلام - « 8 » و ياران او - رضى اللّه عنهم اجمعين - « 9 » مر خداوند عزّ و جلّ « 10 » را به غفورى و رحيمى نشناخته « 11 » بودند ؟ « * » * - - * خواهد گفت : آرى . بگوى : آن ياران كه ايشان را نكهت مژده آمده بود و مولى عزّ و جلّ كردهء ايشان را عفو كرده بود . بر معصيت آمرزيدهء خود بسيارى بگريستند . گفتند ايشان را كه [
a
149 ] يا اولياء اللّه ! چون رحمت خداى تعالى مقرّر شد و به بهشت عنبر سرشت وعدهء به كرم رسيد ، اين گريستن چيست ؟ ديگرباره بگريستند كه اگر رحمت او ما را درنيافتى و اين معصيتها را بر ما بگرفتى دمار از نهاد ما برآمدى . و از قول تو چنين آيد كه ياران رسول - صلى اللّه عليه و سلّم - مر مولى را عزّ و جلّ به رحمت نشناخته بودند . - * گويد : شناخته بودند . « 12 » بگوى : پس چون مر ايشان را مژدهء بهشت آمد « 13 » و مولى عزّ و جلّ كردهء ايشان را عفو كرده بر معصيت آمرزيده مىگريستند ، تو معصيت مىكنى و مىخندى ! ؟ . از قول تو چنين « 14 » آيد كه گوييا ايشان - رضى اللّه عنهم - « 15 » مولى را عزّ و جلّ به رحمت نشناخته بودند . « 16 »
هامش
( 1 ) . بنده .
( 2 ) . نيارد .
( 3 ) . چنين + .
( 4 ) . كسى .
( 5 ) . وى .
( 6 ) . ورا چنين گوى .
( 7 ) . ندارد .
( 8 ) . صلى اللّه عليه و سلّم .
( 9 ) . رضوان اللّه عليهم اجمعين .
( 10 ) . مولى تعالى .
( 11 ) . شناخته .
( * ) . عبارت بين علامت دو ستاره * - - * [ خواهد گفت . . . نشناخته بودند ] راPندارد .
( 12 ) . بشناخته .
( 13 ) . بگوى كه ياران رسول صلى اللّه عليه و سلّم آنها را كه بهشت مژده آمده بود .
( 14 ) . + معلوم .
( 15 ) . كه ياران رسول صلى اللّه عليه و سلّم .
( 16 ) . + هو اعلم بالصّواب .