[ 25 ] فصل فى حسن الظنّ باللّه و الغرّة باللّه « 1 »
مولى عزّ و جلّ خبر داده است كه « أنا [
b
147 ] عند ظنّ عبدي بي ، فليظنّ بي ما شاء » . و خواجه ابو بكر ورّاق - رحمة اللّه عليه - گفته است كه نيكگمانى بنده به مولى عزّ و جلّ « 2 » به سه جايگاه پديد آيد : اوّل « 3 » به وقت امر ، دويم « 4 » به وقت نهى ، سيم « 5 » به وقت حكم . چون گمان بنده به حضرت عزّت جلّ جلاله « 6 » نكو « 7 » بود ، فرمانهاى وى « 8 » را بگذارد و گويد كه از بهر بهبود « 9 » من فرموده است كه او « 10 » بىنياز است از كار بندگان و از هرچه نهى كرده است بازايستد گويد مرا از معاصى از بهر آن بازداشته است تا مرا بد نيايد كه « 11 » از معصيت من مولى را - عزّ و جلّ - زيانى نيست . و به وقت قضاهاى « 12 » مكروه - كه حكم است « 13 » صبر كند و رضا دهد - گويد كه مولى عزّ و جلّ اين رنج كه بر من نهاده است امّيد مىدارم كه از بهر پاكى من نهاده است تا مرا پاك گرداند از گناهان « 14 » تا مرا رنج دوزخ نبايد كشيدن . چون بدين سه جاى نيكگمانى وى درست آمد ، « 15 » پديد آيد كه بندهء نيكگمان است خداى را - عزّ و جلّ - و گمانش به حقّ آن جهان چنان
هامش
( 1 ) . + عزّ و جلّ ، « حسن الظنّ » نيكوگمانى است به مولى تعالى و « غرّة بالله » فريفته شدن بود به خداى تعالى و اين ناپسنديده است و نيكگمانى پسنديده است .
( 2 ) . + چه باشد ؟ گفت .
( 3 ) . يكى .
( 4 ) . دوم .
( 5 ) . سيوم .
( 6 ) . به مولى تعالى .
( 7 ) . نيكو .
( 8 ) . او .
( 9 ) . به آمد .
( 10 ) . چه وى .
( 11 ) . چه .
( 12 ) . « هاى » ندارد .
( 13 ) . « كه حكم است » ندارد .
( 14 ) . گناه .
( 15 ) . نشان نيكگمانى بنده پديد بيايد .