بايد « 1 » كه گمان برد كه خداى عزّ و جلّ مرا در آن جهان بيامرزد و درست است . چون بدين سه جاى نشان بدگمانى پديد آيد به امرها كاهلى [
a
148 ] كند « 2 » و در قضاى « 3 » مكروه صبر نكند و گويد كه گمان من به مولى عزّ و جلّ نيك است كه مرا بيامرزد . پديد آيد كه گمان وى نيك نيست و آن را « غرّة باللّه » گويند « 4 » يعنى فريفته شدن به بسيارى رحمت خداى تعالى . و در قرآن مجيد فرموده است كه
« فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ »
[ لقمان / 33 ] مفريباد اين دنيا شما را به خداى عزّ و جلّ فريبنده . « 5 » در تأويل « 6 » چنين گفتهاند « 7 » كه فريفته شدن به رحمت خداى عزّ و جلّ آن بود كه مرد معصيت مىكند و از خداى تعالى رحمت چشم مىدارد . و امام « 8 » حسن بصرى - رحمة اللّه عليه - فرموده است « 9 » كه بعضى مردمان را آرزوى آمرزش به فريب افكنده است كه معصيت مىكنند و مىگويند گمان ما به مولى عزّ و جلّ نيك است . دروغ مىگويند كه اگر گمان ايشان نيك استى كار ايشان نيكاستى كه « 10 » رسول - صلى اللّه عليه و سلّم - فرموده است « 11 » كه مؤمن نيك گمان است به مولى عزّ و جلّ زيرا كه امرهاش مىگزارد و از نهىكردههاش « 12 » پرهيز مىكند و منافق بدگمان است به خداى عزّ و جلّ « 13 » از « 14 » آنكه امرها پيش نمىبرد « 15 » و از نهىها « 16 » پرهيز نمىكند .
آوردهاند كه بو غالب قطان مناجات كرد [
b
148 ] روزى كه اى بار خداى اگر مرا با همه معصيتها بيامرزى مرا سود دارد و ترا « 17 » زيان ندارد . چون آن روز در خواب شد ، او را نمودند كه اى بو غالب « 18 » اگر « 19 » تو از همه معصيتها دست بازدارى ترا سود دارد و هيچ زيان ندارد .
و خواجه ابو القاسم خطيب « 20 » گفته است « 21 » كه چنان بايد كه چون بنده معصيت كند و توبه كند و گمان برد كه مولى عزّ و جلّ توبهء او بپذيرد ، روا باشد توبه از سر اخلاص باشد . « 22 »
هامش
( 1 ) . « چنان بايد » ندارد .
( 2 ) . + و به نهىها دليرى كند .
( 3 ) . قضاهاى .
( 4 ) . خوانند .
( 5 ) . مفريبد شما را اين جهان و مفريبد شما را به خداى تعالى فريبنده .
( 6 ) . + اين آيت .
( 7 ) . + الغرّة باللّه ان يعمل الرجل بمعصية اللّه يتمنّى مغفرة اللّه . يعنى گفتهاند .
( 8 ) . خواجه .
( 9 ) . چنين گفته است .
( 10 ) . چه .
( 11 ) . چنين گفت .
( 12 ) . نهىهاش .
( 13 ) . مولى تعالى .
( 14 ) . + بهر .
( 15 ) . امرهاش مىنمايد .
( 16 ) . + ش .
( 17 ) . + هيچ .
( 18 ) . به جاى « چون آن روز . . . بو غالب » ، چون شب به خفت كسى او را در خواب چنين گفت كه .
( 19 ) . ار .
( 20 ) . + سمرقند .
( 21 ) . چنين گفت .
( 22 ) . به جاى « روا باشد . . . اخلاص باشد » ، چنان نى كه معصيت مىكند و توبه نكند و گمان برد كه مولى عزّ و جلّ مر او را نگيرد .