تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
دستورى دهد ، ترا شفاعت كنم . « 1 » آورده‌اند كه يكى « 2 » با يكى از بزرگان بد « 3 » كرد . آن بزرگ مناجات كرد و گفت : الهى اين شخص را بدين بد كردن و عيد عقوبت كرده‌اى و مرا وعدهء ثواب كرده‌اى ، « 4 » من از آن خود گذشتم « 5 » او را عقوبت مكن . [
b
137 ] هركه را رحم وى حقيقى بود ، صفت وى چنين بود كه ياد كردم . و هر دلى كه سخت گردد از رحمت خداى تعالى دور گردد . و فرمود حضرت رسول - عليه السّلام - « 6 » « القلب القاسى بعيد من رحمة اللّه » . هركه را دل‌سخت است او دور است از رحمت مولى عزّ و جلّ . « 7 » پس « 8 » معلوم شد كه نشان نرمى دل ترس‌كارى است و نيكوكردارى با خلق و با خالق . « 9 » پس ببايد دانستن كه هرچند بيشتر طاعت كند ، بنده از رحمت مولى عزّ و جلّ بارحم‌تر شود و « 10 » هرچند از معصيت بنده باز مىايستد ، ترس مولى عزّ و جلّ در دل وى بيشتر مىشود و پرهيزگارى بنده از ترس مولى عزّ و جلّ پيدا مىشود « 11 » و هر دل كه سخت شود « 12 » بيش دعاى وى را اجابت نيايد « 13 » كه مولى عزّ و جلّ چنين فرمود :
« ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً »
[ الاعراف / 55 ] گفت : مرا بخوانيد با زارى . و چون دل سخت گشت ، « 14 » هرچند بلا معاينه گردد ، زارى نتواند كردن ، « 15 » لاجرم فرح نيابد ، چنان‌كه مىفرمايد مولى عزّ و جلّ :
« فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ »
[ الانعام / 43 ] . پارسى « 16 » اين بود كه چرا چون بلاى ما با ايشان رسيد ، زارى نكردند تا برهند . « 17 » و خبر داد مولى عزّ و جلّ كه زارى [
a
138 ] نتوانستند كردن از آنكه دل ايشان سخت گشته بود .
هامش
( 1 ) . دستورى شفاعت دهد ترا از مولى تعالى بخواهم . ( 2 ) . كس . ( 3 ) . بدى . ( 4 ) . اى بار خدايا ! اين كس را بدين بدى كردن عقوبت و عيد كرده‌اى و مرا ثواب وعده كرده‌اى . ( 5 ) . من ثواب خود را ماندم + تو وى را . ( 6 ) . چه آمده است به خبر از رسول صلى اللّه عليه و سلّم . ( 7 ) . يعنى دل سخت دور است از رحمت مولى تعالى . ( 8 ) . چون . ( 9 ) . « و با خالق » ندارد . ( 10 ) . « هرچند . . . رحم‌تر شود و » ندارد . ( 11 ) . به جاى « و پرهيزگارى . . . مىشود » ، و هرچند ترس بيشتر شود ، پرهيزگارى آسان‌تر شود . ( 12 ) . + خطر بود . ( 13 ) . + چه شرط دعا به جاى آوردن نتواند و تحقيق است . ( 14 ) . شد + از سختى وى را تضرّع نبود و آب در چشم نيايد . ( 15 ) . و هلاك معاينه گردد هم زارى نتواند كرد . ( 16 ) . تازى . ( 17 ) . « تا برهند » ندارد .