كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ »
[ الرّوم / 10 ] . پارسى آيت اين بود كه [
b
124 ] عاقبت آن كسانى كه اين بدىها كردند ، آن بود كه مر آيات ما را منكر شدند و ما را دروغزن داشتند .
و اهل معرفت چنين گفتهاند كه مثال جان همان است و مثال ايمان همان . و مولى عزّ و جلّ سبب بقاى جان غذاهاى موافق گردانيد و بعضى غذاهاى خوش آفريد و خطر بود كه چون كسى محرور بود و نداند ، غذاهاى گرم بسيار خورد كه وى را خوش آيد ، بيمار شود و هركه را بر جان مهر بود از آن غذاهاى خوش دست بازدارد و از بيمارى بترسد « 1 » و اگر نتواند دست بازداشتن چون بيمار شود و بداند كه سبب بيمارى وى « 2 » آن « 3 » غذاهاى خوشآينده « 4 » بوده است ، آنگاه دست بازدارد و از ترس « 5 » مرگ و از خورد « 6 » خوش پرهيز كند و « * » * - - * اگر نكند و بخورد ، خطر بود كه بميرد همچون زهر خوردن بود كه دانسته خورده باشد . * - چون بنده را بر ايمان مهر بود ، از كفر بترسد كه « 7 » كفر همچون زهر است در حال دل را بكشد و معصيت همچون غذاى خوش كه دل را بيمار كند . « 8 » از معصيت دست بازدارد از بيم بيمارى دل كه چون دل بيمار شود « 9 » مزهء مسلمانى نيابد . « 10 » اگر دست بازندارد از معصيت « 11 » [
a
125 ] و به معصيت دليرى كند ، دليل بىمهرى ايمان بود و « 12 » بىمهرى دليل عاريتى ، چه كسى را بر چيز عاريتى ، مهر نبود .
مثال ديگر آن بود كه هيچ بيمار را آرزوى مردن نبود و ليكن تا امّيد بهتر شدن دارد از خوردنى « 13 » كه وى را زيان دارد دست باز نتواند داشت « 14 » هرچند « 15 » ورا خوش آيد آن طعامها « 16 » و داروى تلخ و تيز را جهد كند تا بخورد هرچند بر وى رنج رسد . چون « 17 » بيمار
هامش
( 1 ) . از بيم بيمارى .
( 2 ) . من .
( 3 ) . از .
( 4 ) . « آينده » ندارد .
( 5 ) . بيم .
( 6 ) . خوردن خوش .
( * ) .Pعبارت بين علامت دو ستاره * - - * [ و اگر نكند . . . خورده باشد ] را ندارد و به جاى آن : + همچنانكه چون زهر ، چه زهر در حال بكشد و غذاى خوشخطر بود كه بيمارى افكند و چون بيمار هم از ان غذاى خورد كه سبب بيمارى وى بوده است ، خطر بود كه بميرد همچنانكه چون زهر خوردن ، همچنين .
( 7 ) . چون .
( 8 ) . + پس ببايد كه .
( 9 ) . بيش مرد .
( 10 ) . + و اگر نتوانست از معصيت دست بازداشتن تا دل بيمار شد آنگاه هرآينه دست از معصيت بازدارد از بيم مرگ دل .
( 11 ) . اكنون چون نتوانست دست بازداشتن .
( 12 ) . + دليل .
( 13 ) . خوردن طعامى .
( 14 ) . تواند داشتن .
( 15 ) . + تن وى را .
( 16 ) . « آن طعامها » ندارد .
( 17 ) . ولى + چون .