هركه ايمان را بشناسد دوست دارد كه « 1 » بهترين چيزها كه مولى عزّ و جلّ مر بنده را داده است ايمان است چون دوست داشت ، از شدن ايمان بترسد كه « 2 » گفتهاند كه « إنّ الشّفيق بسوء ظنّ مولع » . گفتا « 3 » مهربانى ارخيده بود و بدگمانى . « 4 » و ازين است [
a
123 ] كه مادر بر فرزند بدگمان بود ، « 5 » چه مهر او بر وى بيشتر بود لاجرم بر هلاك فرزند و آفت وى ترسانتر بود و چون از شدن او « 6 » بترسد ، جهد كند تا از سبب شدنش « 7 » دست بازدارد .
چنانكه خواجه حكيم در « 8 » حقّ ماه رمضان گفته است كه ماه رمضان مهمان عزيز « 9 » است ، منشان مگر با يارش ، كه چون كسى قدر ايمان شناخت با ايمان ننشاند مگر يارش . پس هزينه كن به مقدارش ، بترس از آزارش . « يار » ايمان كردار نيك است « 10 » چنانكه مولى عزّ و جلّ بيان كرده است كه
« إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ »
[ البقرة / 277 ] . گفت : آن كسانى « 11 » كه ايمان آوردهاند و كردارهاى نيك به جاى آوردهاند . « 12 » پس پديد آمد كه ياران ايمان كردار نيك است . و « هزينه كردن به مقدارش » جهد كردن بود به بسيارى طاعتها مر شكر يافت ايمان را ، چه شكر ايمان كوشيدن بود به بسيارى طاعت چنانكه پيشتر « 13 » بيان كرديم . چون از رسول - صلّى اللّه عليه و سلّم - سؤال كردند كه چون مولى عزّ و جلّ كردههاى « 14 » ترا عفو كرده است اين خويشتن رنجانيدن به خدمت ترا از چيست ؟ فرمود كه [
b
123 ] « أ فلا اكون عبدا شكورا » . و « ترسيدن از آزارش » آن بود كه چون داند كه معاصى جفت ايمان نيست و اندر خورد « 15 » وى نى ، با ايمان ننشاند ، چه چون كسى را به خانه مهمان آيد عالمى و آنكس شاد بود « 16 » به آمدن وى و داند كه اگر وى « 17 » فاسقان را بيارد « 18 » و به خانهء خود مهمان نشاند « 19 » بىحضورى « 20 » شود و برود ، با وجود او « 21 » فاسقان را بيارد . « 22 » پديد آيد كه وى به آمدن وى « 23 » شاد نيست و از آزار وى ترسان نيست .
هامش
( 1 ) . چه .
( 2 ) . چه .
( 3 ) . يعنى .
( 4 ) . بدگمان .
( 5 ) . است .
( 6 ) . شدنش .
( 7 ) . شدن او .
( 8 ) . به .
( 9 ) . + تر .
( 10 ) . منشان مگر با يارش ، تعظيم هزينه كن به مقدارش ، بترس از آزارش ، چون كسى قدر ايمان بشناخت ننشاند ايمان را مگر با يارش و يارش كردار نيك است .
( 11 ) . كسهاى .
( 12 ) . كردار نيك كردند .
( 13 ) . ندارد .
( 14 ) . كردارهاى .
( 15 ) . خوى .
( 16 ) . شود .
( 17 ) . من .
( 18 ) . بيارم .
( 19 ) . و با وى به خوان بنشانم .
( 20 ) . وى بژمان / پژمان .
( 21 ) . به جاى « با وجود او » ، آن .
( 22 ) . فاسقان را نيارد و چون بيارد .
( 23 ) . آن عالم .