دست از چيزهاى خوش بدارد و داروى تلخ را هرچند ناخوش آيد بخورد - * با آنكه خداوند عزّ و جلّ خورد خوش حرام نكرده است و به امّيد بهتر شدن داروى تلخ مىخورد با آنكه خداى عزّ و جلّ « 1 » نفرموده است كه [
a
126 ] داروى همچنين تلخ بخور . « 2 »
خداى عزّ و جلّ شهوت كافرى از دلهاى آدميان « 3 » برداشته است كه هيچ آدمى « 4 » را آرزوى كافرى نبود و اين فضل « 5 » مولايست - تعالى - بندگان را ، ازين آدميان ، مؤمنان مىخواهد به دليل آنكه خداى تعالى كافر را و بال فرموده است كه
« أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ »
[ الاعراف / 179 ] « 6 » اما بود كه بنده به كافرى درافتاده بود و نداند كه اين كفر است و « 7 » شهوت معاصى بداد تا بندگى را جاى ماند « 8 » كه اگر شهوت معصيت نبودى درجهء مؤمنان ميان يكديگر پديد نيامدى . بدان معنى كه [ پيدا « 9 » ] نبودى كه ناكردن معصيت از براى حرمت « 10 » مولايست عزّ و جلّ يا از بهر ناخواستن طبع . « 11 » پس مؤمن « 12 » چنان بايد كه منّت مولى را عزّ و جلّ باور داشتن . آرزوى « 13 » كافرى از دلهاى مسلمانان « 14 » [ زائل گردانيد تا آدمى ] « 15 » ياد كند و جهد كند و از مولى عزّ و جلّ يارى خواهد تا معصيت نكند از بيم بيمارى دل و اگر معصيت كرده باشد و دل بيمار شده ، دست بازدارد از بيم مرگ يعنى كفر و به طاعتها جهد كند به امّيد بهتر شدن دل و نامردن دل كه « 16 » مؤمن را امّيد نامردن دل هست با آنكه مولى عزّ [
b
126 ] و جلّ طاعت بفرموده است و از معصيت بازداشته « 17 » و بنده را فرمانبردارى واجب بود هرچند « 18 » مثلا ورا در آن زيان بود . چون « 19 » مقرّ است كه هرچه مولى عزّ و جلّ مرا بفرمود از بهر بهبود « 20 » من بود « 21 » و از هرچه مرا بازداشت از بهر بهبود « 22 » من بازداشت .
هامش
( 1 ) . + او را .
( 2 ) . داروى بخورد + همچنين .
( 3 ) . مؤمنان .
( 4 ) . مؤمن .
( 5 ) . منّت .
( 6 ) . « بندگان را . . . هم اضلّ » ندارد .
( 7 ) . + اين فضل مولى تعالى است كه بندگان را .
( 8 ) . + و درجهء هر مؤمنى ظاهر شود .
( 9 ) . [ ] ازPافزوده شد .
( 10 ) . از بهر خدمت .
( 11 ) . + و ديگر معنى آنكه - و اللّه اعلم - اگر بنده را رغبت معصيت نبودى تقاضا گر اندخسيدن نبودى به مولى تعالى ، چه تن به معصيت رغبت كند آن سبب اندخسيدن گردد به مولى تعالى مر خردمندان را .
( 12 ) . + را .
( 13 ) . + را .
( 14 ) . مؤمنان .
( 15 ) . [ ] ازPافزوده شد .
( 16 ) . چه .
( 17 ) . + است .
( 18 ) . و اگر چند .
( 19 ) . با آنكه بنده .
( 20 ) . به آمدن .
( 21 ) . فرمود .
( 22 ) . به آمدن .