چون ياد كند ، گويد : الحمد للّه كه ايمان با من است اگر آن غم برود يا سبكتر شود . پديد آيد كه آن شادى يافت ايمان بود « 1 » و اگر « 2 » به وقتى جويد كه شادمانه بود و كار دنيا بر مراد تن « 3 » غلط كند و شادى دنيا را شادى ايمان پندارد . و همچنين اندازهء غم شد ايمان به وقتى بايد جستن كه مرد در حشمت و فراخدستى بود و تنش خواهد كه فضولى كند و جبّار را « 4 » ياد كند كه چه كنم اگر ايمان به آخر نرسانم ، اين حشمت و فراخدستى مرا چه سود دارد . آن « 5 » فضولى وى شكستهتر شود . پديد آيد كه ورا « 6 » غم شد ايمان هست .
و خواجه امام خطيب ابو القاسم - رحمة اللّه عليه - اندرين معنى بيتى چند « 7 » گفته است :
سرّبينان به عطاها به جفاها نرسد * [ b 76 ] شرم دارندهء خدمت « 8 » به تقاضا نرسد
عفو خواهنده ز مولى به مكافا نرسد * دل لرزان ز جدايى به تماشا نرسد
هامش
( 1 ) . شادى وى به يافت ايمان درست است .
( 2 ) . به جاى « و اگر » ، چه چون مرد شادى يافت ايمان .
( 3 ) . بر مرادش بود .
( 4 ) . جبّارى .
( 5 ) . اگر + آن .
( 6 ) . وى را .
( 7 ) . « چند » ندارد .
( 8 ) . شرمدارنده ز خدمت .