[ 14 ] فصل فى الالهام و الوسوسة « 1 »
الهام از فرشته است و وسوسه از ديو . هر انديشهاى كه در دل افتد و « 2 » موافق شرع و سنّت « 3 » بود ، بهرهء آن جهان « 4 » بود ، آن از فرشته است « 5 » و هر انديشهاى كه در دل افتد كه آن با شرع و سنّت مخالف بود و اندر آن بهرهء اين جهان « 6 » بود ، آن از ديو است . « 7 » و هر كارى كه پوشيده بود كه بنده را مشكل شود « 8 » كه رغبت من بدين كار حسبتى است يا شهوتى ، ببايد جدا كردن به نشانى . و نشانى را خواجه حكيم - رحمة اللّه عليه - پيدا كرده است و گفته كه هر كارى كه حسبتى است علامت آنكه « 9 » بنده با مولى عزّ و جلّ استخارت كند و با خردمندان مشورت « 10 » كند و آنچه شهوتى بود علامت « 11 » آن بود كه نه با مولى عزّ و جلّ استخارت كند و نه با خردمندان مشورت « 12 » كند از بيم آنكه نبايد كه كسى گويد كه صواب نيست و وى را ترك آن نبود ، « 13 » چه اندر آن نفس وى را بهره بود . و مشورت كردن با خردمندان پسنديده است . مولى عزّ و جلّ مر رسول را - صلّى اللّه عليه و سلّم - [
a
77 ] مشورت كردن فرمود با ياران . قوله عزّ و جلّ :
« وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ »
[ آل عمران / 159 ] . با آنكه وى را وحى آمد . پس آنكس « 14 » را كه وحى نيايد اولىتر بود مشورت كردن . و
هامش
( 1 ) . « و الوسوسه » ندارد .
( 2 ) . كه آن .
( 3 ) . + رسول صلى اللّه عليه و سلّم .
( 4 ) . آنجهانى .
( 5 ) . بود .
( 6 ) . اين جهانى .
( 7 ) . بود .
( 8 ) . بود .
( 9 ) . علامت وى آن بود .
( 10 ) .T: مشهورت [ كذا ] .
( 11 ) . علامتش .
( 12 ) .T: مشهورت [ كذا ] .
( 13 ) . ترك بايد كردن .
( 14 ) . « پس آنكس » ندارد .