[ 13 ] فصل فى فرح الايمان
شادى « 1 » يافت ايمان كه حقيقى بود از كسى صورت بندد كه ايمان را شناخته بود كه بنده مقرّ است كه بهترين چيزها كه مولى عزّ و جلّ مر بنده را بداده است ايمان است كه همه نعمتها - كه نام نعمت « 2 » بر وى افتد « 3 » چون آفريدن و خرد دادن و زندگانى دادن و هفت اندام درست و حشمت و مال و مانند اين همه نعمتها - موقوف « 4 » ايمان است چون بنده با ايمان مرد ، پديد آيد كه اين همه كه ياد كرده شد [
a
75 ] نعمت بوده است به « 5 » حقّ وى و اگر - نعوذ باللّه - كه بىايمان رود ، بديد « 6 » كه اين همه عقوبت وى بوده است . « 7 » اگر مولى عزّ و جلّ نيافريدى ورا عقوبت نبودى و اگر « 8 » بيافريد و خرد « 9 » ندادى امّيد « 10 » معذورى « 11 » بودى و اگر خرد داد زندگانيش كوتاه بودى « 12 » عقوبتش كمترى بودى كه هركه به كفر مىرود « 13 » هرآينه « 14 » جاى وى دوزخ است همچنانكه هركه مؤمن مرد « 15 » جاى وى بهشت است . و ليكن درجههاى بهشت بهاندازهء طاعت بود « 16 » و در دوزخ نيز بهاندازهء معصيت عقوبت « 17 » بود ، چه كافرى را كه وى در حشمت زيسته بود و بر خلق ستم كرده و بهرهها از
هامش
( 1 ) . پس + شادى .
( 2 ) . نعمتى .
( 3 ) . + به سبب ايمان بود .
( 4 ) . + به .
( 5 ) . در .
( 6 ) . پديد آيد .
( 7 ) . + به حقّ وى تا .
( 8 ) . چون .
( 9 ) . خردش .
( 10 ) . تا .
( 11 ) . معذور .
( 12 ) . + تا .
( 13 ) . بر كفر ميرد .
( 14 ) . « هرآينه » ندارد .
( 15 ) . ميرد + هرآينه .
( 16 ) . طاعتها باشد .
( 17 ) . عقوبتها بهاندازهء معصيت .