[ 7 ] فصل فى النيّة
گفته بوديم كه نيّت « 1 » ببايد دانستن . پارسى « نيّت » خواستن دل بود كه چون دل كارى ديد كه مولى عزّ و جلّ « 2 » آن كار را پسنديده است « 3 » يا بفرموده است ، دل به كردن آن « 4 » برخيزد و چون دل به كارى « 5 » برخاست ، اندامها « 6 » موافقت كند ، چه دل ملك « 7 » است و اندامها تبع . « 8 » و آنكه رسول - صلّى اللّه عليه و سلّم - « 9 » فرموده است : « 10 » « نيّة المؤمن خير من عمله » . نيّت « 11 » مؤمن به از كار وى . « 12 » اهل معرفت چنين گفتهاند كه از بهر آن نيّت مؤمن به از كار ويست كه نيّت كار دل است و دل ملك « 13 » و كار ملك را قيمت بيش « 14 » باشد كه كار رعيّت را .
و خواجه ابو تراب نخشبى « 15 » - رحمه اللّه - « 16 » چنين گفته است كه نيّت كار بيداران است و بيدارى « 17 » بيكار نبود . مرد به نيّت به صد [
a
53 ] كار و به « 18 » هزار كار برسد و به تن به يك كار بيش نتواند رسيدن .
و در بنى اسرائيل وقتى تنگى بود ، « 19 » مردى « 20 » به بيابانى « 21 » بگذشت و بسيار ريگ
هامش
( 1 ) . + را .
( 2 ) . تعالى .
( 3 ) . « است » ندارد .
( 4 ) . + كار .
( 5 ) . كار .
( 6 ) . + نيز .
( 7 ) . ملكى .
( 8 ) . + وى .
( 9 ) . عليه السّلام .
( 10 ) . خبر داد .
( 11 ) . يعنى + .
( 12 ) . + است كه نيّت كار دل است و .
( 13 ) . ملكى .
( 14 ) . + از آن .
( 15 ) . نسفى .
( 16 ) . + تعالى .
( 17 ) . بيدار .
( 18 ) . « به » ندارد .
( 19 ) . پديد آمد .
( 20 ) . + صالح .
( 21 ) . در بيابان .